نظري بر فرهنگ تجاوز

whatIfRapeFMS_574538644 (1)با آغاز انقلاب نوسنگي، جامعه‌ي انساني به تكامل فكري، معنوي و ساختار اجتماعي دست يافت. جامعه‌ي انساني كه در پيرامون فرهنگ زن‌ـ مادر به سير رشد و تكامل طبيعي خويش تداوم مي‌داد، بعدها از سوي مردان حقه‌باز و نيرومند كه همانا فرزندان ناسپاس اين جامعه بودند، مورد هجوم و تجاوز قرار گرفت. تجاوز در معناي كلمه يعني تصرف حريم شخصي كسي يا حريم اجتماعي يك خلق حال اين حريم، بدني و معنوي باشد يا جغرافيايي و مادي، فرقي نخواهد داشت. مي‌توان گفت اين عمل از ذهنيت و فرهنگ مردسالار و تجاوزگر سرچشمه گرفته است. به وضوح آشكار است كه فرهنگ تجاوز در تاريخ و جامعه‌ي انساني، براي اولين بار توسط ذهنيت و فرهنگ تجاوزگر مرد حيله‌گر ترويج يافت. به‌ويژه كه اين عمل در راستاي تضعيف فرهنگ و جامعه‌ي زن‌ـ مادر گسترش پيدا كرده است. ذهنيتي كه بعدها به صورت فرهنگي نهادينه درآمد و گسترش پيدا كرد، همه‌ي دستاوردها و ارزش‌هاي مقدس فرهنگ جامعه‌ي زن‌ـ مادر را به نابودي كشاند. زيرا مرد حسود هرگز نتوانست خود را عضوي از جامعه‌ي زن‌ـ مادر بداند. نه تنها تلاش و كوششي جهت نيرومندتركردن، زيبا نمودن و مشاركتي فعال در هماهنگي كارها و امور نيازهاي زندگي اجتماعي را از خود نشان نداد بالعكس مدام سعي بر اين داشت كه از طريق افكار پليد، دسيسه‌چيني و حيله‌گري روزنه‌اي براي تخريب جامعه‌ي زن‌ـ مادر بيابد. مرد حيله‌گر و نيرومند سپس با فكر منحرف خود سازماندهي‌اي به وجود آورد كه بعدها جامعه‌ي انساني را به لبه‌ي پرتگاه سوق داد. از آن پس مرد حيله‌گر و نيرومند با تجمع و سازماندهي‌كردن همه‌ي مردان به جنگ فرهنگ زنـ مادر رفت و در پي فروپاشي آن برآمد. مردان بعدها آنان خويش را مسلح به سازماندهي ايدئولوژي و نظامي نمودند. سيستم سربازي تشكيل دادند و از آن پس تاكنون نظام سربازي نقش نيروي تحميل، تهديد، كشتن جامعه‌ي مادرـ زن و پاسداري از نظام مردسالار و فرهنگ تجاوزگر آن است را برعهده دارد. نظام مردسالار از آن به‌بعد هر مردي را مؤظف و مكلف به پاسداري از نظام و فرهنگ تجاوزگر خود نمود و به‌عنوان پاداش، حق هرگونه آزار و تجاوز جنسي را براي هر مردي مشروع و مباح قلمداد كرد. نظام مردسالار فرهنگ، محبت، همزيستي، برابري و اتحاد جامعه‌ي زن‌ـ مادر را با بنيان نظام نوين خويش شرحه شرحه كرد. سپس پديده‌هايي همچون به تملك درآوردن، مورد هجوم قراردادن، غصب، غارت و ربودن ارزش‌هاي زن‌ـ مادر را حاكم نموده، توطئه، دروغ، فتنه، سنگسار و اعدام و… را جايگزين فرهنگ و زندگي آزاد جامعه كردند.

پديده‌ي جنسيت‌گرايي، بن‌مايه‌ي ايدئولوژي مردسالار است. اين پديده كه رابطه‌ي تنگاتنگي با قدرت دارد، از جمله روش‌هايي‌ست كه مرد از طريق گسترش و مشروعيت‌بخشي‌ به آن جامعه‌ي انساني را مورد تجاوز فكري، فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و فيزيكي قرار داد.

در حاليكه سير تاريخي با كسب موفقيت ذهنيت مردسالارانه تداوم مي‌يافت، ايدئولوژي مردسالار روزبه‌روز ژرفاي بيشتري به خود بخشيده و عرصه‌هاي گوناگون زندگي را بر جامعه و تك‌تك افراد آن تنگ‌تر مي‌نمود، با شيوه‌هاي مخفيانه و نامحسوس‌تري به اعمال خويش مشروعيت مي‌بخشيد. مراحل تاريخ با تحميل ذهنيت مردسالار بر جامعه تحقق مي‌يافت. به ندرت نظام خانواده از سوي مرد با هدف محدودتركردن نقش و مكان زن در عرصه‌هاي زندگي ترويج داده شد. فرهنگ تجاوزگر مرد هر روز تحت نقاب نويني، فرهنگ جامعه و زن را مورد آزار و تجاوز جنسي قرارداده و پرستشگاه‌هاي مقدس زن‌ـ مادر را به مكان‌هاي كه مرد از آنها بهره‌گيري جنسيتي مي‌كرد مبدل ساخت. از آن پس همه‌ي پديده‌هاي اجتماعي به گونه‌اي منحرف‌كننده تعريف گرديدند. در اين مورد رهبر آپو چنين مي‌گويد: فرهنگ زن‌ـ مادر پس از آنكه رفته رفته پسرفت مي‌كند آن‌قدر بي‌رحمانه مورد هجوم قرار مي‌گيرد كه بعدها در مركز تمدن آن دوره، يعني نيپور(نيويورك آن روز) زن خود را در فاحشه‌خانه‌اي به نام مسقطين مي‌يابد. در حالي كه كاهنان در زيگورات‌ها براي خود حرمسرا مي‌ساختند، براي مردم نيز فاحشه‌خانه‌هايي را ايجاد مي‌نمايند.

بدين‌گونه ذهنيت مردسالار با نخستين شكست بزرگ جنسيتي چنان زن را از عرصه‌ي حيات مطرود كرد كه بعدها زن نيز اين پيشامد را همچون سرنوشتي براي خويش پذيرفته و توان مبارزه با آن را در خويش از دست داده و او نيز با ديد جنس دوم به خود مي‌نگريست. مي‌توان گفت كه اين نيز از موفقيت‌هاي حاكم‌گرديدن ذهنيت مردسالار بر جامعه‌ي انساني مي‌باشد. دومين شكست بزرگ جنسيتي نيز با پيدايش اديان تك‌خدايي صورت گرفت. با پيدايش نخستين دين تك‌خدايي دين ابراهيمي قادر به نفوذ و نهادينگي ذهنيت جنسيت‌گرايي در اذهان شد. در دوران اديان تك‌خدايي سنگسار به منزله‌ي حكمي خدايي تحقق يافت. در واقع قوانيني كه در دوران تك‌خدايي تحت‌لواي دين و خدا تعيين گرديدند، از ديگر روش‌هاي تهاجم ايدئولوژيك بودند كه ذهن جامعه را تخدير كرده و جامعه‌اي ازخودبيگانه را پديد آوردند. چنان كه در همه‌ي عرصه‌هاي حياتي و كاري جايي براي زن باقي نگذاشتند. در دوران ظهور دين اسلام زناني كه مردان‌شان در جنگ‌ها جان مي‌باختند، به‌عنوان غنيمت جنگ به عقد در مي‌آمدند. بدين‌گونه زنان را به بهانه‌ي نياز به محافظت از سوي مرد وادار به پذيرش به تملك‌درآمدن مي‌كردند. برتري جنسي بر جنس ديگر از راهكارهايي بود تا جامعه را با ذهنيتي واحد و سلطه‌گرانه مديريت كنند. رهبر آپو در اين‌باره چنين مي‌گويد: دوره‌ي برده‌داري را دوره‌ي سوسياليسم فرعوني مي‌نامند. اين بدان معني است كه انسانيت در آن دوره چنان به ذهنيت مردسالار ايمان و اعتقاد آورده كه داوطلبانه براي اين نظام بردگي نموده و جهت حفظ ساختار آن حاضر به از دست‌دادن جان‌شان بوده‌اند. ذهنيت مردسالار[ذهنيت تجاوزگر] از طريق راهكارهاي ايدئولوژيك، ذهن جامعه را تخدير و ذهنيت تجاوزگر را به جامعه ترزيق كرده‌اند. جامعه نيز اين نظام هويت‌زدا را بدون آگاهي و درك صحيح پذيرفته است. هيچ مرحله‌اي به اندازه‌ي دوره‌ي برده‌داري مشروعيت خود را در افكار و اذهان افراد جامعه شكل‌دهي نكرده است. ذهنيت مردسالار كه به مرور زمان پايه‌هاي ايدئولوژي خويش را مستحكم‌تر ساخته، نظام دولت و سلسله مراتبي كه بر ابهت آن مي‌افزود را گسترش داد.

امروزه نيز نظام مدرنيته‌ي كاپيتاليستي با تجزيه‌ي بافت‌هاي جامعه، مدعي آفريدن جامعه‌اي آزاد است. نظام مدرنيته‌ي كاپيتاليستي تحت لواي آزادي فردي چنان پديده‌ي جنسيت‌گرايي و فرهنگ تجاوز را گسترش مي‌دهد كه درك آن بسي دشوار است. در اينجا سؤالاتي براي ما پيش مي‌آيد: آيا فردي كه از تمامي دستاوردهاي اجتماعي، تاريخي و فرهنگي خويش دورگرديده و از خودبيگانه گشته، چگونه مي‌تواند آزاد باشد؟ در جامعه‌اي كه با ديد جنس دوم به زن و حقوق وي نگريسته مي‌شود و همچنين زن را مبدل به ابژه‌اي جنسي كرده‌اند كه حتي حق برخورداربودن از هيچ چيز متعلق به خويش را ندارد، چگونه مي‌توان دم از آزادي و دموكراسي زد. بدين‌گونه زن را تشويق مي‌كنند كه تمام وجودش را در معرض فروش بگذارد و با مبلغي كه براي آن در نظر گرفته‌اند پاداش وي را مي‌پردازند. بدين‌شيوه با به‌كارگيري جسم زن جامعه‌ي انساني را به قعر گرداب بردگي و خوكردن به ذهنيت جنسيت‌گرا سوق مي‌دهند. آيا اگر اين، فرهنگ تجاوز نيست پس چه فرهنگي مي‌تواند باشد. خارج از چارچوبي كه سيستم در نظر گرفته، انديشيدن و حركت‌نمودن و اظهارنظر زنان گناه محسوب شده و حكم آنان سنگسار و اعدام است.

در مرحله‌ي كاپيتاليستي، نظام مردسالار به اوج مهارت خويش جهت مشروعيت‌بخشي به ساختار ايدئولوژيك‌ـ سياسي خود دست يافته است. در اين مرحله نظام مردسالار بدون به‌كارگيري شيوه‌ها و راهكارهاي خشونت‌آميز، ذهنيت خويش را در همه‌ي بخش‌ها و عرصه‌هاي اجتماعي ذهنيت خويش را  سازماندهي و نهادينه نموده است. چنان تغييرات ظاهري‌اي در اين نظام شكل داده كه گويا تغييراتي ريشه‌اي و دموكراتيك در آن ايجاد نموده است. از اين راه ابديت خود را اعلان كرد. به‌عنوان مثال در دوره‌ جاهليت كودكاني كه دختر به دنيا مي‌آمدند زنده‌به‌گور مي‌شدند، اما در نظام كاپيتاليستي فرهنگ حرمسراها را به نظمي اجتماعي مبدل كرده و همه‌ي عرصه‌هاي اجتماعي را بنا به آن سازماندهي مي‌كنند. تعريف‌هاي خشن و زمخت ذهنيت مردسالار در دگر مراحل طي‌شده‌ي تاريخي از زن و جامعه را امروز با ديدي نوين اما مبني بر نيرومندتركردن همان ذهنيت به عمل آورده و بدين‌گونه به مشروعيت‌بخشي ذهنيت خويش مي‌پردازد. در اديان تك‌خدايي زن به علت سرپيچي از قوانين مردسالار سنگسار مي‌شد اما امروزه با پيشرفت‌هاي جامعه‌اي كه هر روز دين، فرهنگ، زبان، سرزمين، اخلاق و شخصيتش زير سؤال رفته و انكار مي‌شود، به سختي قادر به بروز واكنش است. اگر امروزه مي‌بينيم كه مشكلات و معضلات اجتماعي به اوج خود رسيده، سرچشمه‌هاي معنوي جامعه روبه فروپاشي رفته، انسان‌ها مرگ را به اين‌چنين زندگي‌اي ترجيح مي‌دهند و خودكشي مي‌كنند، جنگ‌هاي ويران‌كننده‌ي فراواني صورت مي‌گيرد كه موجب مرگ صدها انسان مي‌شود، بايستي برآمدگاه آن را تنها نظام مردسالار، دولت و قدرت دانست.

همان‌طوري كه بدان اشاره نموديم هر نوع عملي عليه سرشت و حقوق فرد و جامعه، به معني تجاوز است. زيرا نيروي مداخله‌گري وجود دارد كه مانع از تحقق زندگي طبيعي و برخورداربودن از حقوق طبيعي مي‌شود. با توجه به اين فرمول مي‌توان به فقدان عدالت در نظام جمهوري اسلامي ايران پي برد. امروزه نيز مي‌توان خطوط زمخت ذهنيت زن‌ستيز را در نظام جمهوري اسلامي ايران به وضوح مشاهده نمود. اين نظام هيچ‌گونه حقي براي زن قائل نمي‌باشد. اين واقعيت را مي‌توان‌ در سال‌هاي بعد از انقلاب مشاهده نمود. سال‌هايي مملو از عصيان و مقاومت از سوي مردم، اعدام و سركوب و سنگسار از سوي نظام. اين نظام از طريق ژينوسايد فرهنگي، گسترش فحشاء، اعتياد، فشار و سركوب، اعدام و… خواهان به خفقان‌كشاندن فرياد آزادي خلق‌هاست.

علي‌رغم اين وضعيت فرياد آزادي‌خواهانه‌ي زنان و جامعه هرگز خاموش نشد. هر چند اين قيام‌ها و اعتراض‌هاي مردمي عليه نظام مردسالار با مقاومت‌هاي عظيمي همراه بوده، اما به علت عدم سازماندهي و ارزيابي صحيح و ريشه‌اي ذهنيت و نظام مردسالار قادر به تغيير بنياديني نشده‌اند. در واقع قيام‌هاي دموكراتيك خلق‌ها در سراسر خاورميانه و به ويژه قيام خلق كرد جهت فروپاشي ساختار ذهنيت حاكم و مردسالارانه است.

در اين راستا تمامي زنان ايراني و به‌ويژه زنان شرق كردستان جهت مبارزه و با هدف از ميان برداشتن فرهنگ تجاوز، نخست بايد بنا به پارادايم جامعه‌ي دموكراتيك‌ـ اكولوژيك مبتني بر آزادي‌ جنسيتي به سطح آگاهي دست يابند. همچنين سازماندهي، هم‌گرايي و همبستگي تمامي زنان يگانه راه مبارزه با فرهنگ تجاوز مي‌باشد. اتحاديه‌ي زنان شرق كردستان يگانه سازماندهي زنان است كه امروزه بر اساس پارادايم جامعه‌ي دموكراتيك‌ـ اكولوژيك مبتني بر آزادي‌ جنسيتي و گسترش سازماندهي خويش همه‌روزه و بي‌امان به مبارزه با فرهنگ تجاوز مي‌پردازد.

زيلان تانيا

 

On August 6th, 2013, posted in: Jineolojî, KJKONLINE by