نه برای خودکشی

kck-9 (8)
ما در ارتباط با مقوله‌ی خودکشی در ایران و شرق کوردستان با عضو کوردیناسیون جمعیت زنان والا (KJB) بسه شیمال مصاحبه‌ای انجام داده‌ایم. در این مصاحبه سعی کردیمعوامل اصلی این پدیده را از چند منظر مختلف به بحث و گفتگو بگذاریم. هر چند که دولت اسلامی ایران و نهادهای رسمی وابسته به آن از درج آمار دقیق خودکشی‌ها اجتناب می‌ورزند. ولی این بدان معنا نیست که نتوانیم از فیلتر‌های سانسور‌شده‌يرژيم اسلامي ايران بگذریم.در تلاشیم، در این مصاحبه به زوایای مختلف این پدیده‌ی ایجادی که ثمره‌ي ذهنیت زن‌ستیز و جامعه‌کش انساني است، نگاهی تحلیلی و جامعه‌شناسانه بيافكنيم.اندک هم باشد امیداواریم كه ‌این مصاحبهبتواند هر چه بيشتر بر شوق مبارزه و مقاومت همه‌ي زنان ايراني و به‌ويژه زنان شرق كوردستانبر علیه ذهنیت مذکور بیفزاید.

افزایش آمار خودکشی در ایران و شرق کوردستان حاکی از وضع وخیم اجتماعی‌ست. در استان ایلام که بیشترین آمار خودکشی را به خود اختصاص داده هر هفته چهار نفر دست به خودکشی می‌زنند. دست‌کم، در طول یک سال 60 هزار نفر در سراسر ايران، اقدام به خودکشی می‌کنند. 25٪ایرانیان دچار اختلالات روانی هستند. آمار خودکشی 9٪ نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. آمار خودکشی‌های موفق در هر روز 13 کس اعلام شده است. زنان نسبت به مردان بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند. از این نظر استان ایلام، کرمانشان، کوردستان(سنندج) و همداننسبت به جاهای دیگر در ایران آمار بالای خودكشي را به خود اختصاص داده‌اند. بعد از چین و هند ایران سومین کشور‌ی‌ست که آمار خودکشی در آن زیاد است. گفتنی‌ست که، تنها در سال 2011هزار کسدر ایلام دست به خودکشی زده‌اند. از قول مسئولان دلایل اصلی اوج‌گیری خودکشی در این استان کوردنشین، بیکاری و فقر مادی بوده است. در زنجان و گیلان مردان بیشتر از زنان اقدام به خودکشی کرده‌اند. در لرستان، ایلام و ترکمن‌صحرا زنان جوان و متهل بیشتر از مردان دست به این کار زند‌ه‌اند. شایان ذکر است که در ایران آمار خودکشی زنان بیش از مردان است.
چرا انسان‌ها اقدام به خودکشی می‌کنند؟

بدون شك اگر پای مواردی بسیار مهم و بااهمیت در میان نباشد، هیچ کس به زندگی خود خاتمه نخواهد داد. خودکشی برای کسانی که به آن دست می‌زنند آخرین ایستگاه است. خودکشی، در مقابل بی‌عدالتی  و نابرابری صورت گرفته یک فریاد اعتراض‌آمیز است. براین باورم، اگر کوچک‌ترین روزنه‌ی امیدی برای این‌گونه انسان‌ها وجود داشته باشد، هیچ وقت به این عمل دست نخواهند زد. بدون‌شک کسی که خودکشی می‌کند در پنجه‌های ناامیدی و بی‌چاره‌گی اسیر گشته است. در لحظاتی بسیار سخت و فضایی عاطفی قرار گرفته که توان غلبه بر احساسات خود را از دست می‌دهد.

  آیامی‌توان گفت، خودکشی نیز روشی‌ست که انسان‌ها با متوسل شدن به آن اعتراض خود را اعلام می‌دارند؟

من نیز مانند یک جور عصیان و اعتراض به این اقدام می‌نگرم. چیزی که فرد اعلام می‌دارد و طلب می‌کند، پایان بخشیدن به این همه بی‌عدالتی و ظلمی‌ست که بر او روا می‌گردد. البته كه پديده‌ي خودکشی مسئله‌اي ساده و بسیطی نیست كه بتوان به آساني از آن گذشت. کسی که در این دنیا جز درد، شکنجه، آزار، ظلم، حقارت و…چیز دیگری نمی‌بیند، مرگ را بر زندگی خوار و پست ترجیح می‌‌دهد. به‌نظر من دلیل اساسی و بنیادین خودکشی زنان از ذهنیت جنسیت‌گرای اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. بی‌شک در جامعه‌ای که تنها با ديد یک خدمت‌کار نه به‌عنوان یک انسان به وی نگریسته شود نمی‌توانیم ردپایی از خوشی و خوشحالی بگیریم. برای همین اتفاق می‌افتد که زن، به جای تن دادن به مرگ تدریجی که توسط ذهنیت مذکور تحمیل می‌گردد به خودکشی رو می‌آورد.

انسان‌ها از سویی با تمام خطرات ومشکلاتی که در طی زندگی با آن روبه‌رو می‌گردند دست و پنجه نرم می‌کنند.همچنین برای زندگی‌ای بهتر تلاش می‌نمایند. چگونه می‌شود که از زندگی دل‌کنده و به آخر می‌رسند‌، به نظر شما این يك تضاد نیست؟

زندگی واقعاً زیباست. اگر نگاهی به جهان هستی بیندازیم،‌ از انسان گرفته تا همه‌ی موجودات دیگررا خواهیم دید که در تکاپوی ساختن و تداوم زندگی خویش‌اند.به عبارتي ديگر زندگی برای‌شان بهترين عرصه‌ی مبارزه و تلاش است. در هر موجود زنده‌ای غریزه‌ی تولید نسل کهتداوم را تداعی می‌کند، وجود دارد.این حالت در صورتی بسیار طبیعی در بین پیشرفته‌ترین موجود هستی، یعنی انسان نیز مشاهده می‌شود. به عنوان مثال مورچه، برای ادامه‌ي زندگی خويش سنگین‌ترین بارها را به دوش کشیده و یک لحظه نیز از پاي نمي‌ايستد. وقتی درختی را ببری بعد از مدتی متوجه می‌شوی که در جای دیگری شروع به رشد کرده‌ است. یعنی در سرشت طبیعت همیشه زندگی و متداوم‌بودن نهفته است. انسان را مانند نوعی که كل هستی را در خود نهان و نتیجه‌ی همه‌ی این آزمون‌هاست، می‌شماریم. در واقع هستی به صورتی بسیار واضح خود را در آینه‌ی خویش، یعنی انسان، نمایان می‌کند. لذا بايد گفت كه انسان یکی از معجزه‌های بی‌نظیر هستی‌ست.

شایان ذکر است که”متأسفانه تلاش‌های نظام مدرنیته‌ی کاپیتالیستي در صورت ازخودبيگانه‌ ساختن انسان از هویت واقعی وي تا حدودی موفقیت‌آمیز بوده است”.به دگر گفتمان انسان و جامعه را به سطحی رسانده که از هر لحاظ منزوی و بدون مکانیزم دفاعی بماند. حتی به سطحی رسیده که به جای شخصیت‌سازی و تعریف هویت انسان واقعی، به پیشرفت زندگی رباط‌ گونه و انسان ماشینی که تهی از احساس و منطق است، جامعه را خودهد. چنان که نبایستی به همه‌ی این تراژدی‌هایی که در نتیجه‌ی همین بی‌هویتی صورت می‌گیرند، به دیدی عادی و طبیعی نگریسته شود. یعنی نظام مدرنیته‌ی کاپیتالیست در مقابل هر چیزی که انسان را به انسان مبدل می‌سازد سر دشمنی دارد و برای فروپاشیدن آنها به هر ترفند و حیله‌‌ای دست می‌زند. هکذا در این برهه‌ی زمانی بیش از هر وقت دیگری انسان از خویشتن‌خویش فاصله گرفته است. در جامعه‌ای که حساسیت‌ها و نیروی واکنش‌دهي‌اش تضعیف گردد، فردگرایی به آستانه‌اينگران‌کننده می‌رسد. منفعت‌طلبی و جاه‌طلبی تا ریزترین سلول‌های ذهنیتی نفوذ کرده است.چه انتظاری می‌توان از همدردی و هم‌صدایی داشت. چه درک متقابلی می‌توان دید هنگامی که همسایه‌ای از مرگ همسایه‌ی خود بی‌خبر می‌ماند تا وقتی که بوی جسد مرده‌اش همه‌ی آپارتمان را در بر می‌گیرد.

 شما به برخی از عواملی که موجب افزایش آمار خودکشی می‌شوند اشاره نموديد. شما با برگزیدن این مقوله‌ به‌عنوان یک راهکار یا روش چقدر موفق هستید؟

نمی‌توان با این مقوله برخوردی بي‌تفاوت پیشه کرد. عواملی که انسان‌ها و به‌ویژه زنان را به سوی خودکشی سوق می‌دهد،قابل درک‌اند. نمی‌توان تنها به نتایج پرداخت. در راستايبهبود این وضع باید گام‌های مهمی برداشت.سرچشمه یا ریشه‌ی اصلی مسئله را درک کرده و برای حل مسائل چاره‌‌ای بهتر اندیشید. واقعاً به چه دلیلی انسان اقدام به خودکشی می‌کند؟یا مسئول اوج‌گیری چنین معضلاتی کیست؟عوامل اساسی‌اي که بایستی مورد واکاوی قرار بگیرند كدامند؟جنبش ما جهت روشن ساختن بیشتر و یافتن راه حلي بهتر موارد فوق‌الذکر را در دست تحقیق و بررسی‌ دارد. احساس همدردی بسیار مهم است. زیرا نمی‌توان گفت که در یک لحظه دلش تنگ شد و برای همین اقدام به چنین کاری کرد. یا اینکه چیز مهمی نیست. چنین برخوردی را ناشایست و سهل‌انگارانه می‌بینیم. چنین برخوردهایيفرصت جلوگیری از پیش‌روی این معضل را از ما سلب خواهند نمود. توقع دارم که اشتباه درک نگردد از اینکه می‌گویم ما خودکشی‌ها را درک می‌کنیم. درک کردن‌مان به معنای موافق بودن‌مان با چنین پدیده‌ای نیست. منظور من این‌ است، این انسان‌ها را درک کنیم، روحیه و فضایی که در آن زندگی می‌کنند را بشناسیم، تا بتوانیم برای يافتن راه حل و برطرف کردن مشکلات راه‌چاره‌ای بیابیم. این وظیفه‌ی انسانی‌ـ‌اخلاقی ماست. اگر راه دیگری، آلترناتیو دیگری برای این انسان‌ها وجود داشت فکر نمی‌کنم دست به خودکشی می‌زدند.

خیلی از فیلسوفان و متفکران، بر پدیده‌ی خودکشی در چارچوب حقوق و آزادی فردی تأکید ورزیده‌اند. گفته‌اند: انسان‌ دارای چنین حقی‌ست که هر موقع دلش خواست به زندگی خود خاتمه دهد. همچنین بر این باورند که اگر، فردی نتواند به یک انسان کامل و خوب مبدل گردد؛ زندگی روزانه‌ی خود را تأمین کند، همان بهتر که خودش را بکشد. یعنی براین باورند تا وقتی که فرد مفید( توان تولید)باشد، حق زندگی کردن دارد. یکی از این فیلسوفان نیز فردریش نیچه است. همچنین بر این باورند که، شرایط ذیل موجب قابل قبول بودن پدیده‌ی خودکشی‌ست.

1)- وقتی که فرد مجبور به انجام دادن کارهای غیر قانونی و یا اخلاقی می‌شود.
2)- زمانی که فرد دچار بیماری‌های صعب‌اعلاج می گردد.
3)- هنگامی که تحت خدمت کسانی دیگر و یا کشوری دیگر قرار می‌گیرد.

شما با چنین  فلسفه چقدر موافقید؟

در فوق نیز به این مورد اشاره کردیم که، ما هرگز با چنین فلسفه‌ای موافق نبوده و چنين فلسفه‌اي را قبول نمي‌كنيم. انسان، چنان موجودی‌ست که می‌تواند حتی در سن پیری نیز مفید باشد. اینکه تاریخ مصرف انسان نیز وجود دارد و بعد از مدتی بایستی از ویترین خارج شده و به دور انداخته شود، فلسفه‌ای کاملاً اشتباه و منحرف است. در واقع فرد وقتی که به سن بالاتري می‌رسد، توشه‌اش مملو از تجارب و اندوخته‌های زندگی است. یعنی همه‌ی این تجارب به آسانی و راحتی به دست نمی‌آیند. بدیلی به درازای مراحل متعدد عمر در راهش داده‌ است. همانند گنجی‌ست برای جامعه انسانی بس باارزش. فراتر از همه‌ی اینها، زندگی انسان بسیار باارزش و مقدس‌تر از آن است که آنها تصور کرده‌اند.

آیا می‌توان گفت انسان نیز مانند چهار فصل سال‌ است، که وجود هیچ کدام‌شان دیگری را نفی نکرده و هر کدام‌شان در وقت معین خود فواید خاص خود را دارند؟

بله. هر فصلی دارای زیبایی مختص به خود می‌باشد. چنان که زندگی ما نیز در هر لحظه‌ی خود با معنا و مفهوم پربار و با ارزشی همراه است.به اعتقاد من‌، نگرشی که شما در فوق به آن اشاره کردید نیز،‌ از همین مفهوم سرچشمه می‌گیرد. شاید آنها نیز بر الزامی بودن همین مقوله تأکید می‌کرده‌اند. فلسفه‌ای که انسان را تشویق بکند در هر لحظه‌ی زندگیش متداوم به کسب علم و دانش بپردازد؛ با معنا زندگی کند؛ سرشار از اشتیاق رسیدن به چیزهای تازه‌تر و بهتر باشد، برای شناخت خود و پیرامون تلاش لازم را انجام دهد، فلسفه‌ی خوبی‌ست. در غیر این صورت، راکد ماندن و یا در جا زدن برای انسان به معنای مرگ است. چراکه هر روز زندگی چیزهای نو و تازه‌تری دارد که برای کشف‌شان باید همت گماشت. اگر بتوان طبق نظرات علمی‌اي که ارائه داده می‌شود نو شدن و شناخت را مبنا قرار داد، بی‌شک به ما افقی گسترده‌ خواهد بخشید که به راحتی می‌توانیم خیلی از مشکلاتی را که مانع از دیدن زوایای دیگر زندگی می‌شوند را از سر راه برداریم. من با این نظر موافقم که بایستی انسان همیشه در پی بی‌نهایت و بامعنا بودن باشد. هیچ موجودی بی‌فایده و بی‌ارزش نیست. این در حالیست که، ارزش ارزش را نیز خود انسان و پیرامونش مشخص می‌سازند.

این یک واقعیت است که شاید در زندگی هر کدام از ما لحظات سخت به وجود می‌آیند. از لحاظ کاری و زندگانی دچار مشکلات و حتی شکست‌های بزرگی نیز بشویم. هر انسانی با موارد اینچنینی روبه‌رو می‌ماند. ولی مهم آن است که دوستان، آشنایان، خانواده و… غیره تنهایش  و در مراحل سخت زندگی راهنمایش باشند. هر انسانی ظرفیتی دارد. بایستی چنان فضای فراهم شود که بتوان به راحتی مشکلات و نظرهای خود را در میان گذاشت. درباره‌ی اینکه چه حسمی‌کند و به چه فکر می‌کند. به همدیگر یاری رساندن، کمک کردن، درک متقابل، دارای حس مسئولیت‌پذیری در قبال همدیگر بودن، از همه مهمتر کمک به چنین کسانی از جمله‌ وظایف اخلاقی هر انسانی می‌باشد.به این مورد اعتقاد راسخ دارم که اگر در شرایط سخت زندگی به یاری همدیگر بشتابیم، می‌توانیم از به وجود آمدن خیلی از این معضلات ناگوار جلوگیری کنیم. اگر انسانی توانایی آتش زدن به جان خود را داشته باشد؛ پس توانایی ایجاد تغییراتی بزرگ در سطح زندگی خود را نیز دارد.

 فکر می‌کنم در تاریخ شما نیز کسانی بوده‌اند که بدن خود را به آتش کشیده‌اند آیا این هم بعد دیگر مسئله‌ی مذکور نیست؟ این مورد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نخیر. درست است که در تاریخ مبارزاتی اندک هم باشد ما نیز شاهد عملی‌کردن این اقدام از سوی برخی از رفقای‌مان بوده‌ایم. اما این‌ها بر مبنای عملیات فدایی انجام گرفته‌اند. نوعی از عملیاتی که به تمامی از خودگذشتگی و فداکاری می‌طلبد. عملیاتی که خودش را فدای سرزمین و آرمان‌هایش می‌کند. این مقوله با مقوله‌ی خودکشی به تمامی تفاوت دارد. انسان‌هایی که دست به چنین عملیاتی می‌زنند، انسان‌هایی اجتماعی هستند. کسانی‌اند که منافع خلق‌شان از هر چیزی با اولویت‌تر و والاتر است.برای ارزش‌های اجتماعی و انسانی ارزش‌ قائلند. در برخی از برهه‌های حساس وقتی که شرایطی سخت و مسئله‌ی موجودیت و آزادی یک خلق در میان باشد، این شیوه‌ی عملیاتی نیز صورت گرفته و با خود دستاوردهای مهمی نیز به‌همراه داشته است.امااین رفقای ما با تصمیم شخصی خود این راه را برگزیده‌اند. برای همین به غیر از برخی شرایط بسیار ضروری، ما در پيش گرفتن چنين راهکار را نه برای خودمان و نه برای کسانی دیگر قبول نداریم. برای جلوگیری از آن نیز هر تلاشی انجام خواهیم داد. همیشه رهبر آپو و جنبش ما با چنین راهکاری مخالف بوده‌اند.رهبری از جوانان بارها و بارها خواسته است که، به جای انتخاب این رهکار به مبارزه و مقاومت آزادی‌خواهانه‌ی خود ادامه‌ی دهند. به جای متوسل شدن به چنین راهکاری صفوف مبارزه را با حضورشان بیارایند. برای همین خیلی وقت‌ها شاهدیم که رهبری در اولین فرصتی که به دست بیاورد جوانان و زنان کورد را به ارتقاء دادن سطح مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه فرامی‌خواند.

فاکتورهای اساسی که در گسترش این مقوله نقش دارند چه‌ها هستند، آیا این همه خودکشی را می‌توان به یک فاکتور نسبت داد؟

بی‌شک نمی‌توانیم دلیل خودکشی یک میلیون انسان در عرض یک سال را تنها به سطح یک فاکتور تقلیل دهیم. علی‌رغم وجود ویژه‌گی‌های مشابه‌ بین انسان‌ها، تفاوت‌های خاصی نیز وجود دارند. مانند برخی از تثبیت‌های علمی تنها دلیل افزایش آمار خودکشی نیز تغیيرات زيست‌ بومي نیستند. شاید این فاکتورها تاثیرگذار باشند ولی تعیین‌کننده نیستند. فاکتورهای مختلفی هستند که بستر به وجود آمدن مورد مذکور را آماده می‌کنند.برخی مواقع چیزهایکه در اطراف و محیط  اتفاق‌ می‌افتند نقشی اساسی در تعمیق این فکر ایفا می‌کنند. شاید عواملی مانند جغرافیا و… نیز تاثیرگذار باشند ولی دلیل اساسی نیستند.

شما کدام عامل را بیشتر مقصر می‌بینید؟

رفیق بسه شیمال: به نظر من عامل اجتماعی بیشترین نقش را در اوج‌گیری این معضل دارد. چراکه انسان موجودی اجتماعی‌‌ست. مانند گوشت و ناخن به هم وابسته‌اند. جامعه، مانند خانه‌ی فرد است. اگر در خانه‌ای ناآرامی، بین‌ فزندان تبعیض، همیشه‌ بحران و کائوس، جنگ و مرافعه وجود داشته باشد، بی‌تردید نمی‌توان از زندگی آرام و بی‌دغدغه‌‌‌ـ‌دغدغه‌هایی که انسان را به سوی مرگ سوق می‌دهدـ‌ خود را رها ساخت. اگر در خانه‌ی ما معیارهای اخلاقی تضعیف شوند، رفته رفته وجدان مشترک جامعه را نیز تضعیف خواهد کرد. این درحالیست که وقتی فردی اقدام به این عمل می‌کند، از طرف جامعه تحقیقی صحیح برای روشن کردن زوایای مختلف آن انجام نمی‌گیرد برعکس فرد مورد نظر را مقصر می‌بینند.این نیز بدین معناست که تخریبات‌های زیادی در راستای خدشه‌دار کردن وجدان جامعه صورت پذیرفته‌اند.

 آیا همین خودکشی‌ها فریاد اعتراضی‌ست در مقابل وجدان‌های خفته؟

اگر جامعه در مقابل ارزش‌های اخلاقی خود بی‌تفاوت شده باشد در رابطه با این گونه مسائل نیز ساکت و بدون واکنش خواهد ماند. فریاد و عصیان این‌ انسان‌ها را نیز نادیده خواهد گرفت. حتی بی‌معنا نیز به نظر خواهد آمد. شاید بخشی از جامعه، از لحاظ روانی یا احساسی تحت‌تأثير قرار گرفته باشد ولی این کافی نبوده و چاره‌ای دیگر باید اندیشید. طی تحقیقاتی که به دستمان رسیده پی‌ می‌بریم در برخی مواقع انجام این عمل به خصوص در مورد زن تحمیل می‌گردد. بنابراین اگر کسی را مجبور‌کنند که به زندگی خود پایان دهد چگونه می‌توان از وجدان و اخلاق‌شان سخنی به میان آورد.

آیا می‌توان گفت که جامعه پرنسیب‌های اخلاقی خود را از دست داده است؟

بر این ادعا نیستیم. اگر این گونه می‌بود امروزه شاهد تلاش و کوشش جنبش‌های دموکراتیک در سطح جهان و کوردستان نمی‌بودیم. این معضل نیز مختص به یک جامعه نیست. چونکه در کشورهایی که ادعای آزادی بیشتری دارند درصد خودکشی‌ها بیش از کشورهای به قول آنها در حال توسعه،مي‌باشد. در نمای نزدیک‌تر، وجود جنبش آزادی‌خواه خلق کورد و زنان کورد نمونه‌ها‌ی بارز این واقعیت‌اند. در واقع ما نیز از آسمان نیامده‌ایم. ما نیز فرزندان این جامعه و از سوی این جامعه تربیت شده‌ایم. بر این امر واقفیم که مسئول اصلی این معضلات اجتماعی خود ذهنیت و فرهنگ مردسالار و جنست‌گرای اجتماعی‌ست. این نمونه‌ها حاکی از عملکرد ذهنیت حاکم‌اند که سطح مسئولیت‌پذیری جامعه را کاهش داده است.انسان‌ها در مقابل هم‌دیگر بی‌رحم شده و بی‌تفاوت گشته‌اند. به‌عنوان مثال، مرد وقتی از بیرون با شکست‌ مواجه می‌گردد،‌ با همان روحیه‌ی شکست خورده وقتی به خانه می‌آید همسر و فرزندانش را آزار می‌دهد. بارها و بارها خبری دال بر، به قتل رساندن زن و فرزند به دست مرد در رسانه‌ها پخش می‌شود. جنونی که خانواده را از میان برمی‌دارد و در آخر با یک گلوله به زندگی خودش نیز پایان می‌بخشد. این اواخر موارد این‌چنینی زیادی در ترکیه اتفاق افتادند. گویی، تحمل انسان‌ها به انتها رسیده است.

شما در یکی از مقاله‌های خود مقوله‌ی فحشاء را به مانند خودکشی دانسته‌اید.چرا شما این دو مقوله را در یک کفه می‌گذارید؟

در واقع نه تنها فحشاء را بلکه تمام آن مواردی که موجب انحرافات اخلاقی در جامعه می‌شوند را، بسان خودکشی می‌بینم. اعتیاد نیز یکی از همین موارد مد نظر است. لذا انتخاب این گونه مواردطریق دیگر خودکشی‌‌ست. زنی اگر به تله‌ی فحشاء می‌افتد بدین معنا نیست که با میل خود این کار را انجام می‌دهد. همان زنی که به این کار تن داده هر روز شاهد از بین رفتن جسم و روح خویش است. روزانه با بدترین شرایط زندگی سر کرده و مجبور ادامه دادن می‌گردد. یا می‌سازد یا می‌سوزد. راه دیگری وجود ندارد. همه‌ی راه‌های نجات از سوی ذهنیت نظام حاکم سد شده‌اند. خیلی از زنان نیز برای امرار معاش خانواده‌ی خود دست به چنین کاری می‌زنند. مطمئنم که اگر فرصت‌های شغلی برای زنان وجود داشته باشند، هرگز به این کار رو نخواهند آورد. اگر بتوان موانع موجود را از میان برداشت، بی‌شک روزانه شاهد چنین تراژدی‌ها نخواهیم بود. برای چنین نظامی که از سویی بستر افزایش و پیش‌روی را مساعد می‌کند از سویی تحت نام اخلاق روزانه انسان‌ها را به جوخه‌های دار می‌سپارد.دولت برای منافع خود کدام راهکار را مناسب ببیند، به کار می‌گیرد. خودکشی نیز تنها از لحاظ فیزیکی خود را از بین بردن نیست. تعریف خودکشی فراتر از این است.

طبق گزارش سازمان بهداشت جهان در طول یک سال، یک میلیون انسان خودکشی می‌کنند. به نظر شما وضع موجود یک زنگ خطر برای جامعه انسانی نیست؟

شایان ذکر که کاراکتر قرن 21 بسیار متفاوت است. در واقع در این عصر کاپیتالیسم به صورتی نهادینه‌گشته و گسترده شده است.همچنان با نفوذ به درون ریزترین سلول‌هایجامعه در پی‌بقاء خویش است. قدر‌ت‌های حاکم با وسوسه‌ای هوس‌انگیز عاشق نظام کاپیتالیستیشدند و امروزه نیز راه نجاتشان از چنگال این اختاپوسی غیر ممکن می‌نماید. پیشرفت هر چه بیشتر کاپیتالیسم به معنای پوسیدگی هر چه بیشتر هنجارهای اجتماعی‌ست.قدرت‌های حاکم سودای رسیدن تا اوج قله‌های کاپیتالیسم را چنان در سر پرورانده که امروزه بسان جلادی تک‌تک آنها را به زیر تيغ گیوتین خویش می‌کشاند. دوباره اینجوامع‌اند که زیر شلاق و لگد‌های استبداد تن‌شان کبود و استخوان‌های‌شان خرد می‌شود.تراژدی‌های قرن ما دال براین واقعیت مذکوراند. فجایعی که تحت نام حادثه هر روز شاهد تکرارشان هستیم آئینه‌ی رخ کریه این نظام‌اند.در این کره‌ی پهناور کمتر کشوری وجود دارد كه در حال جنگ با کشور یا کشورهای دیگر نباشد. جنگ، چهره‌ی خون‌آشام و قاتل نظام کاپیتالیستی‌ را به‌ از هر چیز دیگری هویدا می‌‌سازد. فقر، بیکاری، قتل‌عام‌های فیزیکی و فرهنگی، زندان، شکنجه،‌ غارت، تارج و معضلات متعدد دیگر ارمغان‌های نظام فوق‌الذکراند برای جوامعی‌ که در پی آزادی خویش‌ پرپر می‌زنند.

نظام در عصر حاضر با دستی باز به بسط و گسترش ذهنیتی که جنسیت‌گرایی، ملیت‌گرایی، دین‌گرایی و علم‌گرایی را مانند ویروسی سرطانی پراکنده می‌کند، می‌پردازد. ویروسی که همه‌ی سلول‌های بدن را بی‌تأثیر، ‌‌بی‌مقاوم و غیرفعال می‌سازد. انرژی بدن را تخلیه و موجب از پا افتادن می‌گردد. بلاهای فوق‌الذکر، نتیجه‌‌ی ذهنیت کاپیتالیست‌ست. همان ذهنیتی که تحت نام جهانی شدن در پی برقراری سیطره بر کل جهان هستی‌ست. لذا، استعمار ژرف‌تر و ارزش‌های مادی و معنوی جامعه روزبه‌روز تضعیف‌تر می‌گردند.برای مشروعیت بخشیدن به عملکردهای خود و تشویش اذهان عمومی پرچم حقوق را بالا می‌کشد. برخی وقت‌ها از آمدن قیامت سخن به میان می‌آید، به نظر من وضع موجود هیچ تفاوتی با قیامتی که از آن بحث می‌شود، ندارد. قرن 21، قرنی‌ست که خیلی وقت‌ پیشدر آن قیامت به‌پا شده است.

 گفته می‌شود که بیماری‌های روحی و روانی دلایل اصلی افزایش خودکشی هستند، نظر شما در این مورد چیست؟

به نظر من مسئول افزایش همه‌ی مسائل و معضلات از جمله بیماری‌های روحی و روانی، ‌خود نظام حاکم است.

ولی کسی در این مورد نظری نمی‌دهد و در رابطه با حل آن نیز ریشه‌های اساسی را مورد توجه قرار نمی‌دهد؟

صحیح است. مورد بازخواست قرار نمی‌دهند. به جای اینکه به اصل مطلب بپردازند، حاشیه‌پردازی می‌کنند. قبل از اینکه چنین نظامی به عرصه‌ی ظهور برسد،‌میلیون‌ها سال قبل انسان‌ها به صورتی اجتماعی و مشترک با هم زندگی کرده‌اند. وقتی که به عمق مسئله پی می‌بری و درک می‌کنی که حقیقت نظام با حقیقت اجتماعی بسیار فرق دارد،‌آن موقع است که می‌فهمی چه تخریباتی در سطح جامعه صورت گرفته است. در جامعه طبیعی با چنین شواهدی برنمی‌خوریم. زیرا چنین موارد و بحران‌هایی که امروزه دامن‌گیر اجتماع ما شده وجود نداشته‌اند. همه‌ی این تراژدی‌ها و اتفاقات ناگوار را نظام حاکم مسئول است. در آن زمان بحران روحی، ذهنیتی و اخلاقی وجود ندارد. تبعیض قائل شدن بین انسان‌ها وجود ندارد. در آن عصر خوش‌بینی، همدلی، احترام، مشورت و… باعث می‌شدند که انسان‌ها از هم فاصله نگیرند و همدیگر را درک کنند. جامعه با وجود معنویات خود جامعه است. جامعه‌ای که از لحاظ معنوی دچار تزلزل شده باشد،‌ اینچنین مشکلات و معضلاتی نیز در آن رشد خواهند کرد. انسان نیز همین طور. اگر از لحاظ اخلاقی، فرهنگی، اعتقادی و… تهی شده باشد مگر می‌توان باز هم از انسان بودنش بحث به میان آورد، بدون شک غیر ممکن است.

به نظر شما با تأسیس نهادها و مؤسسه‌های حقوقی می‌توان بستر مناسبی فراهم آورد تا راه چاره‌ا‌ی برای مسائل پیدا کرد؟

اگر در چارچوب تعیین شده‌ی دولتی این تلاش‌های صورت گیرند و تحلیل دقیقی در نقش اساسی که دولت در پیش‌برد و تعمیق مسائل ایفا می‌کند صورت نگیرند، به هیچ وجه مسائل حل نشده بلکه وخیم‌تر از پیش می‌گردند. همچنین اگر مبارزه‌‌ای گسترده در سطح جامعه صورت نپذیرد تلاش‌ها بی‌فایده خواهند ماند. چونکه مسائل ذهنیتی از آنکه تصور می‌کنیم، فراترند. اگر برای فرد و جامعه فرصت انتخاب آلترناتیوی صحیح وجود نداشته باشد بی‌شک زندگی مالامال از تراژدی‌‌های ذکر شده خواهد بود.

امروزه در همه‌ی نقاط دنیا شاهد مبارزه‌ای هستيم که از سوی جنبش‌های دموکراتیک، فمنیستی، فعالين حقوق‌بشر، مبارزين انقلابی،‌ مدنی و غیره داده می‌شود. ولی علی‌رغم همه‌ی این‌ها نیز آمار خودکشی‌ها و مسائل دیگر اجتماعی بیشتر می‌شوند! آیا در راهکارها و روش‌های مبارزاتی آنها اشتباهاتی وجود دارد که با چنین نتیجه‌ی مواجه می‌گردند؟

به نظر من مانع یا مشکل اساسی که بر سر راه مبارزان و مخالفان نظام موجود قرار می‌گیرد از طرز نگرش یا پارادایم‌ آنها نشأت می‌گیرد. یعنی با همان طرز فکر و طرز نگرشی که دارند به مخالفت با آن برمی‌خیزند. رها شدن از چنین طرز و نگرشی شرط اساسی پیروزی‌ست. ما نیز قبل از اینکه پارادایم خود را تغییر دهیم دارای چنین نگرشی بودیم. یعنی با راهکارهای خودشان به مبارزه با آنها برمی‌خیزی و در نتیجه بدون آنکه متوجه باشیم فرقی با آنها پیدا نمی‌کنیم. در رابطه با همین موضوع رهبر آپو‌ می‌گوید: “گذار از همان راه، به همان روستا برمی‌گردد”. عین روش همان مقصد را در پی دارد. اگر با همان نگرش دولتی ادعا شود که مبارزه صورت می‌گیرد و در آینده آزادی و دموکراسی برای خلق‌ها به وجود خواهد آمد باید گفت که دور از واقعیت است. چونکه جوهر دولت و آزادی با هم متضادند. نه می‌تواند آزاد باشد و نه می‌تواند آزادی ببخشد. نمونه‌هایزیادی از این قبیل در تاریخ مشاهده شده‌اند. دولتی که مخالفان با آن مبارزه کرده‌اند فروپاشیده، ولی جایگزین آن دولت دیگری بنیان نهاده شده است. یعنی هر دوی‌شان از یک در عبور کرده‌اند. یکی با رنگ دیکتاتوری و دیگری به رنگ کمونیستی و یا دموکراسی ادعا شده. اگر روش‌های مبارزه، همان روش‌های دولت‌ـ قدرت باشند نتیجه از این فراتر نیز نرفته و شباهت نیز همان خواهد بود. به مردم ستم خواهی گفت و برای اینکه از تو فرمان برند ظلم خواهی کرد. فرجام سخن: بر همان تختی جلوس می‌کنی که روزی علیه‌ش مبارزه‌ای بی‌امان انجام می‌دادی.

 شما گفتید اسم بسیار مهم نیست؟

واقعا هم اسم هر چه باشد تغییری در محتوای موضوع مد نظر نمی‌کند. آنچه مهم است اینکه دارای چه طرز نگرش و ایده‌ئولوژی‌‌اي باشیم. اگر آزادی و دموکراسی هدف اساسی‌ست، بایستی طبق آن روش‌های مبارزه نیز برگزیده شوند. روش‌هایی که، از محتوای هدف تو عاری نیست. نباید تاریخ گذشته‌ی کسانی که برای آزادی و دموکراسی تلاش کردند را تکرار کرد. این نیز نوعی خودکشی‌ست. خودکشی‌ ایده‌ئولوژیکی. بدین‌سان در سطح جامعه شاهد بی‌باوری هستیم که در مقابل چنین نهادها و جنبش‌هایی به وجود آمده است. ذهنیت موجود اجازه نمی‌دهد که نهادها و جنبش‌هایفوق‌الذکر از محدوده‌ی تنگ‌نظرانه‌ی خود فراتر روند. نهادی که در چارچوبی تنگ و محدود می‌ماند از توان حل مسائل کل جامعه نیزعاجز خواهد بود. اگر ادعای پیشاهنگی و از خودگذشتگی داریم قبل از هر چیز بایستی از این ذهنیت خلاص شد. باید ذهنیت را با تمام اشکالش استفراغ کرد.از این لحاظ گفتنی‌ست که، اگر راه حلی باشد هرگز روش خودکشی انتخاب نمی‌شود. انسان‌ها وقتی در مقابل مشکلات کم می‌آورند و پیرامون نیز یاری‌گر نمی‌شود،‌ چنین انتخابی انجام می‌دهند. چه،صحیح‌ترین راه مبارزه و طرز نگرشی که به تمامی از روش‌های دولتی و قدرتی به دور باشد، است. شایان ذکر است که نهادهای نام‌برده قبل از دست به کارشدن برای حل مسائل اجتماعی نواقص‌های ایده‌ئولوژی خود را برطرف کنند. روش‌های تازه برای مبارزه مستلزم نگرش و عملکرد نواست. اگر این نهادها و سازمان‌ها نتوانند با همه‌ی قشرهای اجتماعرابطه برقرار کنند،‌ از تله‌ی قدرت‌ و دولت در امان نخواهند ماند. بایستی همه‌ی قشرهای اجتماع را در صفوف مبارزه جا داد. هیچ کس را نباید بیرون از خط‌ و مشی مبارزه و سازماندهی گذاشت. بایستی رهنمودهای مبارزاتی را برای پیشبردن مبارزه و سازماندهی کردن، به صورتیمتداوم آماده کرد. برای نیل به آزادی نیز مبارزه‌ی اجتماعی شرط اساسی‌ست.راه‌حل مبارزه علیه نظام حاکم، یک‌پارچگی، اتحاد و سازماندهی‌ست.

 در کوردستان نیز آمار خودکشی زیاداست به نظر شما فرق بین کوردستان و دیگر کشورهاست در چیست؟

تفاوت زیاد است. برخی از مشکلات از واقعیت تحمیلی جامعه‌ی کوردستان نشأت می‌گیرند.قبل از دولت‌ـ‌ملت و قبل از فروپاشی امپراتوری عثمانی هنوز برخی از حقوق کوردها به شکلی طبیعی رعایت می‌شدند. تا حدودی آزادی و حق خودمدیریتی وجود داشته است.بعد از آمدن دولت‌‌‌ـ ملت به خاورمیانه که توسط انگلستان گسترش پیدا می‌کرد، وضع کوردها نیز رفته‌رفته رو به وخامت نهاد. کوردستان به چهار بخش تقسیم شد. کوردستان نه تنها سرزمین کوردها بود بلکه سرزمین و وطن همه‌ی خلق‌هایی بود که در آن زندگی می‌کردند. جغرافیای غنی کوردستان را روز به‌روز به تارج بردند. هر بخش این خاک را نیز تحت حاکمیت دولت‌های استعمارگر منطقه گذاشتند.چنان که روزبه‌روز شاهد گسترش استعمارگری بیشتر، قتل‌عام‌های فرهنگی، فیزیکی و غیره در کوردستان بوده‌ایم.به‌ویژه در سال‌های اخیر شاهد تعمیق‌یافتن راهکارهای فوق‌الذکر هستیم که هدفش به تمامی نابودی خلق کورد است. بدین‌سان نه‌تنها خبری از آزادی زن کورد وجود ندارد،‌ بلکه خلق کورد نیز از هر گونه حقی بی‌بهره است. اگر بر مرد کورد یک بار ستم روا شده در رابطه با زنان کورد چند بار مصداق دارد. مسائل هویتی و موجودیت کوردها وضعی که زنان در آن به سر می‌برند را، وخیم‌تر می‌کند. خلق کورد نه تنها آزادی‌اش از او سلب شده بلکه موجودیتش انکار می‌گردد. در این بحران‌هایی که جامعه‌یکورد دست و پا می‌زند بازتاب مخرب‌ترش بر روحیه زنان تأثیری منفی بر جای می‌گذارد. این تاثیر منفی در نقاطی بیشتر است که شناخت کافی زنان با جنبش آزادی‌خواه زنان کورد وجود نداشته باشد.چراکه چنین زنانی خود را بیشتر بی‌چاره و بدون جایگزین می‌بینند.

شما در اظهارت خود گفتید که نمی‌توانیم به همه‌ی بخش‌های کوردستان رسیده و فکر و نگرش خود را به آنها برسانیم. چه موانعی بر سر راهتان وجود دارد؟

در واقع موانع موجود، مستقیماً با سیاست دولت‌های مستعمره‌گر کوردستان در ارتباط‌اند. ایران نیز یکی از همان دولت‌هاست که اصلاً مخالفان را قبول ندارد. هیچ‌وقت از خود قابلیت تحمل مخالفی را نشان نداده است. در مقابل نگرش یک سازمانمخالف که هیچ تحمل مخالفت یک شخص را نیز ندارد. برای از بین بردن شخص یا سازمان مخالف به هر روشی متوسل می‌گردند. این در مورد کوردها هم صدق می‌کند. به‌ویژه در این اواخر شاهد افزایش‌ فشارهای رژیم علیه کوردها هستیم.سیاست نسل‌کشی را سرمشق قرار داده است. کوردها موقعیت سیاسی از دست رفته را می‌طلبند. برای همین است که دیگر در مقابل هیچ‌گونه برخورد ظالمانه‌ای سر فرونخواهند آورد.قدرت‌طلبان و زورگویان حاکم بر ایران از نظر اعمال سرکوب و فشار از تاریخ تا‌ امروز شهر‌ه‌اند.چنانکه برای از بین بردن عصیان‌های خلق کورد و دیگر خلق‌ها از همه‌ روش استفاده کرد است. ولی به هیچ‌وجه نتوانست جلوی خواسته‌ و طلب‌های برابری‌خواه و آزادی‌خواه خلق‌های ایرانی را بگیرد. شاید برای مدتی فریادشان را ساکت کرد ولی نتوانست برای همیشه خاموش کند. شرق کوردستان نیز دارای تاریخیمالامالازعصیان و اعتراض‌ است. اما برای این که عصیان‌های مذکور خود را از نگرش تنگ و محدود محلی رها نساختند رژیم جسارت بیشتری برای از بین بردنشان می‌گرفت.زیرا اتحاد و یک‌پارچگی که فاکتور بنیادین پیروزی‌سترا، مد نظر قرار نمی‌دادند. فقدان رهبری پیشاهنگ و سازماندهی نیز دلایل اصلی این شکست‌ها بودند. برخوردهای دولت‌مردان ایرانی از یک لحاظ باعث بیداری ملی بین خلق کورد در شرق کوردستان شده و از دیگر سو فضای رعب و وحشتی عظیم را ایجاد کرده است.اگر این پرده‌ی ترس و وحشت را از چهره‌ی شرق کوردستان به کناری نهیم، نفرت و انزجار از حاکمان را خواهیم دید. صدالبته که برای آزاد شدن و به این تراژدی‌ها پایان دادن،نفرت و انزجار به تنهایی کافی نخواهند بود.

 در ایران سازمان‌های اجتماعی، سیاسی و حتی زنان از حق فعالیت کردن برخوردار نیستند. موانع سر راه شما در ایران از چه قبیل‌اند؟

برخوردهای رژیم با سازمان‌ها و نهادهای مدنی‌ـ‌‌اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با سیاستی دارد که پیشه کرده است.رژیم دنبال‌روی سیاستی‌ست که به هر قیمتی باید کوردها را تحت کنترل خود داشته باشد.چنان سعی ‌می‌شود که روزبه‌روز جامعه‌ی شرق کوردستان را با دشوارترین و سخت‌ترین شرایط وفق دهند. تا صدایش برای همیشه خاموش باشد. مسائل و معضلات اجتماعی که هر روز فزونی می‌یابند، تنها دستاورد رژیم برای خلق ما می‌باشد. بحران اجتماعی ایجاده شده سبب فزونی مسائل اجتماعی و خانوادگی در کوردستان می‌باشد.
 
دولت ایران یکی از آن دولت‌های‌ست که از آشکار نمودن آمار معضلاتاجتماعی به چون آمار دختران فراری‌؛ خودکشی‌؛ اعتیاد و… سر باز می‌زند. به نظر شما چه بیمی از اعلام این آمارها دارد؟

در واقع هوای خفقان‌آور سانسور بر تمام ایران سایه افکنده است. سانسور اعتراضات و صدای مخالفان از یک سو و سانسور آمارهای دقیق از معضلات اجتماعی مد نظر از دگر سو سیاست‌ خاصی‌ست که نظام پیرو آن است. تنها منافع نظام مهم‌اند. نه سلامتی و بهروزی جامعه. همه‌ی قشرهای جامعه از وجود رژیم بیزارند. برای جلوگیری از بازتاب نیافتن مخالفت و چهره‌ی واقعی‌اش بهابزاری چون سانسور متوسل می‌شود.

علی‌رغم نقش اساسی زنان که در طول تاریخ ایران پیشاهنگ انقلاب‌های بزرگ بوده امروزه شاهد وضعاسفبارشان هستیم. چه چشم‌اندازی برای جلوگیری از تکرار تاریخ دارید؟

همان‌گونه که مطلع‌ایدنهاد، انجمن، جنبش‌ و سازمان‌های زیادی مدعی مبارزه آزادی‌خواهی برای جامعه و بخصوص زنان هستند.به‌نظرم نهادهای مذکور محدود به چارچوب نظری و عملی مختص به خویش عمل می‌کنند. تا به حال نتوانسته‌اند برای معضلات و مشکلات زنان مبارزه‌ای همه‌ جانبه انجام دهند. محدود به قشری خاص عمل کرده‌اند.مذهب، تبار،‌دین و ملیتتغییری در محتوای مشکلات و معضلات زنان ایجاد نمی‌کند. در فوق نیز به این مهم اشاره شد:تمام مسائلی که زنان با آن روبه‌رو هستند، از یک ذهنیت سرچشمه می‌گیرد. چاره نیز در خشکاندن ریشه‌های ذهنیت مذکور نهفته است. مبارزه بستر آزادی را فراهم خواهد کرد. به شرطی که روش‌های مبارزاتی عاری از هرگونه اشکال دولتی و قدرتی باشند. یکی از اشتباهات تاریخی زنان نیز متوسل شدن به راهکار و روش‌های‌ایست که بارها و بارها بر علیه‌شان به کارگرفته شده و می‌شود. ذهنیتی که موجب گسست‌ بی‌نهایت از نظام و مرد نشود از همان دری می‌گذرد که بیش از35 سال قبل زنان ایرانی از آن گذشتند. همچنین بایستی بتوانند سطح روابط خویش را با سازمان زنان شرق کوردستان ایجاد کرده و بر افق تنگ‌نظرانه‌ی خود فائق آیند. زیرا یک‌پارچگی اصل مهمی در به ثمر رساندن آزادی و دموکراسی‌ است. بنیان‌ نهادن نظامی کنفدرال برای زنان در سراسر ایران گام مهمی در پیشبرد اتحاد و تضمین آزادی خواهد بود. زنان شرق کوردستان تا حدی از این لحاظ پیشرفت کرده‌اند. دولت با اعمال شدیدترین مجازات و حملات بر‌آن است که اتحاد و سازماندهی آنها را متلاشی سازد. ولی بر این باورم که اگر زنان ایرانی با حس مسئولیت در قبال زنان شرق کوردستان به مبارزه برخیزند این مبارزه فراگیر شده و پیروزی حتمی‌ خواهد بود. در میان نبودن یک‌پارچگی و همبستگی به معنای هر چه بیشتر خودکشی، ‌اعتیاد، فحشاء،‌ زندان، تجاوز، بسیج و غیره است.در آخر دوباره تأکید می‌کنم: هرگز با چشم و دید نظام به همدیگر ننگریم و با ذهن نظام به تحلیل و بررسی مسائل نپردازیم. استقلال و رهایی از لحاظ فکری‌‌ـ‌ ذهنی شرط اساسی آزادي است.

On August 6th, 2013, posted in: KJKONLINE, مبحث KJK by