چگونگی شکل‌گیری جنبش زنان در ایرا

1مادورا آسو

هنگامی که انسان‌ها به نیروی درک و شناخت کافی از حق و حقوق طبیعی‌ای پایمال شده خود دست یافتند جهت دست‌یازیدن به آن به سازماندهی‌های مردمی و توده‌ای متوسل شدند. جنبش‌های مردمی و توده‌ای از بطن جامعه برخاسته و از شناختی مشخص از مکان و زمان خویش برخوردار بوده‌اند. با درک و بینش مختص به خویش سعی به واکاوی زوایای مختلف مسائل جامعه نموده‌اند. اگر نگاهی ژرف به جنبش‌های شکل گرفتهدر طول تاریخ بیندازیم، به خاستگاه اجتماعی و دموکراتیک این جنبش‌ها بیشتر پی خواهیم برد.

بی‌شک جنبش‌های زنان نیز از این قائده مستثنا نیستند.جنبش‌های حقوق زنان در منطقه خاورمیانهاز دو سده پیش بعنوان جنبش نام‌گذاری شده‌اند.این در صورتی می‌باشد که هر کشور یا قوم به فراخور شرایط اجتماعی و سیاسی خود شاهد جنبش‌های اجتماعیبرای به دست آوردن حقوق زنانو از بین بردن موقعیت فرودست زنان بوده‌است.شاید بحث از دو سده پیش باشد ولی این بدان معنا نیست که زنان تنها در این مقطع به موقعیت و جایگاه از دست رفته‌ی خود پی برده‌اند. از همان اوایلی که ذهنیت مردسالار حاکم در صدد به غارت بردن ارزش‌های مادی و معنوی جامعه‌ی زنان برآمد مبارزه و مقابله از سوی زنان شکل ژرفتری به خویش گرفت. در تاریخ شواهدی دال بر مبارزات زنان هستند که ادعای ما را اثبات می‌کنند. این مبارزات شاید به صورتی پراکنده و سازماندهی نشده بوده باشند ولی بیانگر روح عصیان‌گر و مبارزی‌ست که به راحتی تن به وضعیت تحمیل شده نداده است. اندک نیستند زنانی که جهت دست یازیدن به آزادی و رهائی ملت خویش(ملت زن)در رکاب مبارزه شمشیر زده، با قطرات خون خود برگهای زرینی در صفحات تاریخ درج نموده و پرچم پایداری را به اهتزاز درآورده‌اند. همچنین کم نیستند زنانی که به مقاومتی بی‌نظیر در مقابل ذهنیتی که بردگی و بنده‌گی را تحمیل می‌کرد دست زده و برای اینکه تسلیم نشوند درد گیوتین، آتش انگیزاسیون(دادگاه‌هاییکه توسط ذهنیت جامعه‌ستیز و زن‌ستیز مردسالار بنا شده و به کشتارگاه انسان‌های آزادی‌خواه مبدل گشت)، دارهای اعدام،‌ شکنجه، سنگسار، انزوا، طرد و… را به جان خریدند.

بنابراین جنبش‌های زنان که تقریبا در هر کشوری سر برآوردند از یک میراث مشترک و تاریخی برخوردار می‌باشند. تفاوت‌هایی که به شرایط مکانی و زمانی مربوط می‌شدند به خودی خود قادر نبودند در خواسته و طلب‌های مشترکی که همه‌ی زنان جهت تحقق آنها تلاش می‌کردند اختلافی بزرگ درست کنند. چراکه همه از یک خط‌ مشی مشترک مبارزاتی پیروی کرده و دارای خواسته و طلب‌های همسانی بودند. زیرا همه‌ی این جنبش‌ها با سردادن شعار «دفاع از حقوق زنان» پای به عرصه‌ی مبارزه نهادند. تأکید می‌ورزیمطبق شرایط مکانی و زمانی برخی از کشورها، تفاوت‌هایی در سیاق مبارزاتی جنبش زنان آنجابه چشم می‌خورد ولی این قائده‌ی مذکور را بر هم نمی‌زند.زیرا همه‌ی این جنبش‌ها از متن جامعه‌ای برخاسته‌اندکه روزانه حقوق طبیعی انسان‌ها در آن پایمال می‌شده، دسترنج‌شان به تاراج می‌رفته،‌ از جنبه‌های معنوی آن کاسته شده و رفته رفته از حالت جامعه بودن خارج می‌گشت. البته جای نقد و بررسی است که این جنبش‌ها تا چه حدی توانستند به اهداف خویش جامه‌ی عمل پوشانده و با عملکردهای خود رهیافتی جهت حل مسائل موجود ارائه دادند. رهبر آپو اذعان می‌دارند:«جنبش زنان كه ريشه‌ي حالت مدرن آن را نیز مي‌توان به انقلاب فرانسه متكي دانست، بعد از چند مرحله توانسته كه تا روزگار ما پيش آيد. در اولين مرحله در پي برابري حقوقي بوده است. اين برابري كه معناي چنداني ندارد، امروزه تقريباً به‌صورت شايعي تحقق يافته؛ اما بايد به‌خوبي دانست كه محتواي آن تهي است. در حوزه‌هاي ديگرِ حقوقي نظير حقوق بشر، حقوق اقتصادي، ‌اجتماعي و سياسي نيز پيشرفت‌هايي صوري به‌وجود آمده‌اند. ظاهراً زن با مرد برابر است و به اندازه‌ي او آزاد مي‌باشد. اين در حاليست كه جدي‌ترين فريب در همين شيوه‌ي برابري و آزادي نهفته است. آزادي، برابري و دموكراسي زن كه نه‌تنها مدرنيته‌ي رسمي بلكه تمامي ادوار هيرارشي و تمدن در تمامي بافت‌هاي اجتماعي از لحاظ ذهني و جسمي وي را به اسارت درآورده و به‌شكل ژرف‌ترين بردگي به‌كار واداشته‌اند، مستلزم فعاليت‌هاي تئوريك، مبارزات ايدئولوژيك و فعاليت‌هاي برنامه‌اي‌ـ سازماني بسيار وسيع و مهم‌تر از همه اقداماتي نيرومند مي‌باشد».

چگونگی شکل‌گیری جنبش زنان در ایران

از این نظر می‌توان گفت:جنبش زنان ایران نیز بیشاز100 سال عمر خود را پشت سر می‌گذارد.زنان ایران هم با شرکت در انقلاب مشروطیت که ۶ سال قبل از رسمیت یافتن روز جهانی زن روی داد، به نقش خود به‌عنوان انسان‌هایی که می‌توانند در جامعه مشارکت داشته باشند، معنا دادند و به میدان آمدند و با تأسیس مدارس دخترانه و نشر مجلات زنان و محافل و کلوپ‌های زنانه و تاکید بر لزوم سوادآموزی در پیشبرد وضعیت زن ایرانی، پیشتاز امر برابری و رفع تبعیض از زن ایرانی شدند. البته این بدان معنا نیست که در تاریخ قبل از آن خبری از مبارزه و مقاومت زنان ایرانی در مقابل قدرت حاکم نبوده است. جنبش زنان در ایران به جنبش اجتماعیزنان ایرانیدر دوره‌های مختلف، برای به دست آوردن حقوق زنانو تلاش آنان برای از بین بردن موقعیت فرودست زنان گفته می‌شود. نمونه این پدیده در سال‌های 1285-1289تا 1311دیده می‌شود. جنبش‌های اجتماعی توسط گروهی ناراضی از وضع موجود شکل می‌گیرند که نظم اجتماعی موجود را به چالش می‌کشند و قصد تغییر یا اصلاح آن را دارند. رهبر آپو در این رابطه چنین می‌گوید:« تا زمانی که هدف به دست نیامده است، برخوردهای اصلاح‌گر ادامه خواهد داشت. اگر سازمانی این موارد را به جای نیاورد با جوهر خود در تضاد قرار خواهد گرفت و نسبت به عملکرد و اهداف خود بی‌احترامی خواهد نمود».

این یک واقعیت است که حکومت و قدرت‌های حاکم وجود چنین جنبش‌هایی را تهدیدی برای پایه‌های قدرتی خود تلقی کرده و با تمام قوای خود جهت منفعل گذاشتن‌شان کوشیده‌اند. می‌توان بر این مورد تأکید ورزید زمانی که ذهنیت مردسالار سعی در فراگیر نمودن فرهنگ خود نمود مبارزه و مقابله با این ذهنیت توسط زنان آزادی‌خواه نیز آغاز شد. در ایران نیز وجود چنین واقعیتی غیر قابل انکار است. در این دیار که مردمان‌اش آریایی و با فرهنگ زرتشتی زندگی می‌کردند زنان از جایگاه مقدسی برخوردار بودند. نفوذ فرهنگ جنسیت‌گرا در جامعه موجب تغییرات ناگواری شد. این فرهنگ توسط قدرت‌طلبان تحمیل شده و جهت بسط دادنش به همه‌ی منافذ جامعه تلاش کردند. جهت کمرنگ کردن فرهنگ آریایی که با قداست‌های دین زرتشتی در آمیخته و به انسان منزلت می‌بخشید به هر ترفندی دست زدند. چنانکه رفته رفته زنان از جایگاه الهه‌گی خود دور شده و تا سطح جاریه،‌ کنیز،‌خدمتکار، کارگری بی‌دستمزد، فاحشه‌ی خصوصی و… نزول کرد. بنابراین مسئله‌ی زن در صدر مسائل دیگر قرار گرفته و جهت حل بایستی در صدر و اولویت ‌باشد.

بدیهی‌ست که زنان ایرانی در انقلاب مشروطیت فعالانه شرکت جسته و جهت نیل به اهداف خویش نیز تلاش کرده‌اند. همچنین در این دوره توسط جنبش زنان ایران مجمع،‌ انجمن،‌ جمعیت، نشریه، و مدارس دخترانه‌ی زیادی جهت آگاه‌سازی و بسط مبارزه تأسیس شدند.با این وجود که جنبش زنان، یک خرده جنبش و بخشی از جنبش بزرگ ملی ایران با هدف استقلال کشور و اجرای قانون اساسی بود به شمار می‌رفت. مشارکتی خودجوش داشتند و از احساسات ملی‌گرایانه‌ برخوردار بودند. این تشکل‌ها در دفاع از انقلاب مشروطیت و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمده و جهت صیانت از دستاوردهای خویش نیز اهتمام لازم را نیز به خرج می‌دادند. در جریان تحولات سیاسی انقلاب مشروطه فعالیت بیرونی زنان بیشتر شد. انجمن‌های خصوصی و سازمان‌های مخفی ایجاد کردند، در تظاهرات شرکت کردند، و برای مشروطیت هم به مبارزه‌های مسلحانه و هم اقدامات غیرخشونت‌آمیز پرداختند. هرچند که سرانجام در قانون اساسی مشروطه (۱۲۸۵) بسیاری از حقوق زنان نادیده گرفته شد (قوانین ازدواج، طلاق، سرپرستی فرزند و …) و زنان را درکنار مهجوران و مجرمان از حق رای محروم کردند. در اینجا خالی از فایده نخواهد بود که اگر به گفته‌ای از رهبر آپو اشاره کنیم:«به وسیله‌ی اقتدار نه می‌توان انقلاب کرد نه تحول ایجاد نمود. توسط اقتدار ارزش‌های مادی غصب شده و تقسیم می‌شوند و ارزش‌های معنوی رو به زوال نهاده و روز به روز تضعیف خواهند شد».تنها معدودی از این زنان ِطرفدار مشروطیت، هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردندیا خودشان از مشروطه‌خواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند (مانند صدیقه دولت‌آبادی و بانو امیر صحی ماه‌سلطان) و یا از خانواده‌های روشنفکر ملی‌گرا بودند (مانند محترم اسکندری). بعد از سرد شدن تب مشروطه‌خواهی، «انبوه زنان بی‌سواد به اندرونی‌های سابق خود بازگشتند» و تنها زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتند.

بدون شک زنان از هر گونه راهکاری جهت احقاق حقوق خود استفاده کردند. به مبارزه علیه استبداد داخلی برخاستند؛‌ علیه استبداد خارجی مبارزه کرده و با جسارتی وصف‌ناشدنی در صف مخالفان سیاست روسیه و انگلیس قرار گرفتند؛کالاهای خارجی را تحریم کرده و نارضایتی خود را از قانون اساسی کشور و تبعیض‌های موجود اعلان کردند. زنان جسوربسیاری بودندکه اسلحه به دست جهت راندن نیروهای استعمارگر خارجی از هیچ‌گونه جانفشانی دریغ نورزیده و در بین خلق نیز از محبوبیت خاصی برخوردار بودند.

هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می‌زنیم به سازمان و جنبش‌های زیادی برمی‌خوریم که کادرهای آنمقاومتی عظیم از خود نشان داده‌ و حتی از فداکردن جان نیز دریغ نکرده‌اند. به عبارتی دیگر ازخودگذشتگی‌ و فداکاری آنها نیز مثال زدنی می‌باشد.زیرا تلاش و کوشش بی‌نظیری جهت ارتقاء مبارزه انجامداده و بدیل نیز پرداخته‌اند. ولی پدیده‌ی اقتدار و قدرت را درک نکرده و از جوانب استثمارگر، عوام‌فریبو غاصبش بی‌خبر بوده‌اند. بی‌شمارند جنبش، سازمان، انقلاب و خیزش‌هایی که در طول تاریخ جهت احقاق حقوق طبیعی خلق خود دست به مقابله زده‌، جان‌فشانی کرده و از هیچ‌گونه فداکاری فروگذار نکرد‌ه‌اند. از جنبش‌های ملی گرفته تا مذهبی، اقلیتی،‌ مردمی و… می‌توان سخن به میان آورد.

جای تأسف  است کهسرانجام همه‌ی این جنبش‌ها به نقطه‌ای ختم شد که قادر نشدند توقعات و انتظارات زنان را برآورده سازند و دستاورد و نتایج کافی را به دست بیاوراند. مشهود است که این جنبش‌ها از هدف و خواسته‌های معقول و به‌حقی برخودار بودند.بنابراین طبیعی‌ست که چنین سوألی‌هایی به ذهن خطور کنند، علی‌رغم به‌حق بودن این جنبش‌ها، چرا موفقیت کسب نکرده و با شکست مواجه شدند؟ چرا نتوانستند به اهداف خویش دست یافته و به راحتی از صحنه‌ی مبارزه حذف شدند؟ چرا برخی از جنبش‌ها پس از تکیه بر اریکه‌ی قدرت از ماهیت اجتماعی‌ـ‌مردمی خود فاصله گرفتند؟ آیا واقعا این یک تقدیر است؟ یا بایستی به این نظر ایمان آورد که تاریخ عبارت است از تکرار!؟یا اینکه منشأ موارد ذکر شده کجاست؟سعی خواهیم کرد جواب این پرسش‌ها و بیش از اینها را در طول مقاله بدهیم.

فقدان دموکراسی و ضرورت تغییر

بی‌شک چهره‌ی مذکر سیاسی، اجتماعی دوره‌ی قاجار و مشروطه فضایی خفقان‌آور را برای زنان ایجاد کرده بود. گاهی هوای آزادی و آزادگی تنی چند از زنان را به شور و شوق می‌آورد که در شعر و شاعری خلاصه می‌شد.گاهی نیز صدای ناله‌های زنانه از درون حرمسراها و سراهای شاهی برمی‌خواست که زود خفه می‌شد. نقش ایفا کردن‌های پشت پرده‌ی زنان درباری نیز اصلی‌ست که نمی‌توان بدون اشاره به آن گذشت. میراث ذهنیتی که سالیان سال به استثمار و توطئه‌چینی خو گرفته بود این بار هم با ترورهای بی‌شمار هرچه بیشتر چهره‌ی استبدادی و مخالف‌ستیزحکومت‌های وقت را به تصویر می‌کشید. حال پشت آن نقش‌های پلید چه زن قرار می‌گرفت چه مرد فرقی نمی‌کرد. زیرا همه دست‌پروده‌ی یک ذهنیت و همسو با یک جریان متداوم گام برمی‌داشتند. جریانی که همه‌ی حرکاتش تحت کنترل نیروی فرادست و جهت منافع آن صورت می‌پذیرفت.انقلاب مشروطه بر محور ضرورت حرکت به سوی دموکراسی استوار شده بود. البته فقداندموکراسی و آزادی در ایران را زنان بیشتر احساس می‌کردند. تابلوی ترسیم‌شده‌ای که عمق بردگی را در فاحشه‌خانه‌های خصوصی (حرمسرا) به تصویر می‌کشید دیگر غیر قابل قبول می‌نمود. چنانکه تاریخ شرکت دادن چند زن مردصفت در امور کشوری‌ـ‌‌درباری نیز گذشته می‌نمود و قادر نبود توجیهی برای عملکردهای ذهنیت زن‌ستیز نظام‌ حاکم باشد. ذهنیت زن‌ستیزی که تا عمق سلول‌های بنیادین جامعه نفوذ کرده و راه پویایی و شکوفایی را بر زنان مسدود می‌کرد. فقدان آموزش و پرورش برای زنان با خود مشکلات عدیده‌ای از جمله خلاء رهیافتی دموکراتیک جهت گذار از نظام واپسگرای حاکم را ژرفا می‌بخشید. زیربنای فکر واپسگرا چنان زن‌ستیز بود که باسواد شدن زنان را برنمی‌تافت و خروج زنان از خانه را امری قبیح می‌دانست. در چنین فضایی سخن راندن از آزادی زن دشوار می‌نمود. اما علی‌رغم همه‌ی اینها زنان ایرانی نیز سعی کردند با شرایط پیشرفت و جهشی که توسط انقلاب مشروطه در بستر جامعه فراهم می‌شد همگام شوند.

دست و پنجه نرم کردن جنبش زنان ایران با نخستین شکست در عرصه‌ی سیاسی

علی‌رغم نقشی که زنان در پیروزی انقلاب مشروطه ایفا کردند از همان آغاز بر جبین مشروطیت با تدوین قانون اساسی که ذهنیت مردسالار به طور وحشتناکی در ماده‌های آن گنجانده شده بود، سایه‌ای از نابرابری نشست که پیامد آن مرزبندی جنسیتی و… بود. ناگفته نماند که این مرزبندی‌ها از همان آغاز مشروطه‌خواهی را از محتوای فلسفی و مبانی آزادی‌خواهانه‌ی آن جدا ساخت. کاراکتر منفعت‌طلب و اپورتونیست شکل گرفته در چرخه‌های نظام مردسالار نه تنها پس از انقلاب مشروطه بلکه در هیچ‌یک از ادوار تاریخ ایران به وعده‌وعید‌های خود عمل نکرده است. زنان از حق رأی دادن و انتخاب شدن منع شدند. در رده‌ی صغار، اجانب و جانیان جای گرفتند. بدین‌سان زنان ایرانی از انقلاب مشروطه چندان فایده نبرده و فرصتی برای رهیافت به آرمان‌های انسانی خود به کف نیاوردند. چگونه جریانی که ادعای آزادی‌خواهی، مساوات‌طلبی و برابری‌خواهی داشت، توانست خواسته و طلب‌های دموکراتیک زنان ایرانی را نادیده گرفته و در قبال هیچ‌گونه پرسشی خود را مسئول نبیند. این حذف تاریخی پرسشی به جا گذاشت که بیش از یک‌قرن بی‌جواب ماند. این درحالی‌ست که متفکران و روشنفکران ایرانی به ترس متهم نشدن به گرایشات فمنیستی که در تفکرات این مرز و بوم مترادف با بی‌بند و باری و آزادی جنسی است هرگز جسارت جواب دادن به این پرسش را به خود ندادند. ناگفته نماند که امروزه برای زنان ایرانی این پرسش‌ها چنان بی‌جواب هم نیستند.

 زنان ایرانی پس از تحمل جفای این حذف تاریخی دیگر نتوانستند مانند قدیم به گزافه‌گویی‌ها و نیرنگ‌های زمام‌داران اطمینان کنند. با این تفاوت تجربه مذکور نیز قادر نشد جنبش زنان ایران را به نگرشی مستقل و متکی بر نیروی ذاتی خویش برساند. این دوره‌ به اندازه‌ای که راه بر شکاندن برخی از قالب‌های مرسوم باز نمود به همان اندازه نیز موجب شد روحیه‌ی مبارزاتی شکل گرفته خدشه‌دار گردد. علی‌رغم انرژی و نیروی بسیار نیز جنبش نتوانست از حدود مشخص شده رهایی یافته و راه مبارزه‌ای مستقل را در پیش گیرد. همچنین عدم اعتماد به نفس کامل به نیرو و توان سازمانی خویش موجب شد این جنبش در سالهای پیش‌رو نیز محدود به اثبات توان خویش در میدان مبارزه گردد. این در حالی بود که زنان ایرانی از توان مقابله و مبارزه برخودار بودند و لزومی نداشت این واقعیت عیان را بر کسی اثبات نمایند. چرا که ذهنیت مردسالار بر این واقعیت واقف است که اگر موانع ایجاد شده نباشند زنان قادراند با موفقیت کامل در همه‌ی امور زندگی شرکت جویند. بنابراین عدم شناخت کافی از توانایی‌های خویش و سازماندهی منسجم یکی از آن عللی بود که موجب غیرفعال ماندن جنبش زنان در آن مقطع زمانی شد.

دوره‌ی رضا شاه = خفای کامل جنبش

در این دوره شاهد خشونت آشکار و بی‌پروای نظام علیه زنان هستیم.رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن اقدام به سرکوب، توقیف و بستن نشریات و انجمن‌های مستقل از جمله سازمان‌های زنانکرد و آخرین آنها را نیز در سال 1312یا1313 بست. از سویی دیگر نیز با مطرح کردن قانون کشف حجاب چهره‌ی ضدزن خود را بهتر به تصویر کشاند. کاراکتر تقلیدگرا و غرب‌زده‌ی رضا شاه موجب شد شکاف‌های بین دولت و خلق بیشتر به چشم آیند. جهت تضمین قدرت مطلق خویش به هر راهکار نادموکراتیکی متوسل شد و سعی در بی‌ارزش جلوه‌ دادن دستاوردهای خلق و به‌ویژه زنان ایرانی نمود. از جمله مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت، احزاب سیاسی را از بین برد، روزنامه‌های مستقل را بست و…

وی از کوچک‌ترین جنب و جوشی در جامعه هراسیده و برای سرکوب آنها متوسل هر راهی می‌شد. همچنین برای رسیدن به هدفش‌ـ‌بازسازیایرانطبقتصویرغرب‌ـ‌دستبهمذهب‌زدایی،برانداختنفرم‌های قبیله‌ـ‌عشیره،تعمیم ناسیونالیسم، توسعه آموزش نظامی و سرمایه‌داری دولتی زد. او از ذهنیتی سرکوب‌گر برخوردار بود. بطوری که شیوه‌ی بر سر کار آمدنش نیز با توسل به زور و کودتا صورت گرفت. از همان اوان نوجوانی و جوانی خویش نیز بارها و بارها برای سرکوب مخالفان و آزادی‌خواهان که علیه قدرت‌های وقت شورش می‌کردند در حملات و عملیات‌های زیادی شرکت جسته و حتی رهبری سرکوب‌های مزبور را نیز بر عهده گرفته بود. طرز فکر به شدت ملیتاریستی حاکم موجب تشدید تنفر خلق و به‌ویژه زنان ایران نسبت به عملکردهای رضا شاه شد. وقتی احساس خطر کرد از سرکوب مخالفان و رقبا حتی برخی از آنها وزیر،‌ نماینده، روزنامه‌نگار و دوستان نزدیک وی بودند نیز سر باز نزد. افکار بیمار و قدرت‌طلبش دیگر افسارگسیخته و به هیچ ارزشی پایبند نبودند به جزء‌ کسب قدرت مطلق. قدرتی که موجب آلودگی و افزایش بیمارهای اجتماعیمی‌شد واز هیچ ارزش اخلاقی‌پیروی نمی‌کرد. چونانکه فرسنگ‌ها با نیاز و خواسته‌های خلق ایران فاصله داشت و از انرژی زنان جهت برآورده ساختن نیازهای رژیم خویش استفاده می‌کرد.

در این دوره،بر میزان سواد بین زنان و شمار شرکت کنند‌گان در امور اداری‌ـ‌کشوری افزوده می‌شود. با این تفاوت که بیشتر این امتیازات شامل حال زنان طبقه‌ی مرفه و یا نزدیکان شاه می‌گشت. همچنین بعد از فارغ‌التحصیل شدن قشر طبقه‌ی متوسط زنان فرصت یافتند در کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها و سایر مراکز اداری مشارکت جویند. در واقع سیاست رسمی این بود که زنان جهت پاسخگویی به انتظارات و نیازهای رژیم پهلوی آماده شوند.چنانکه هدف غائی اجرایی‌نمودن مدلهای اجتماعی‌ غربی بود که رضا شاه به مانند مدرن شدن و پیشرفت تلقی می‌کرد. به نظر وی هر چقدر جامعه و به‌ویژه زنان ایران بتوانند با آزادی وارداتی ایشان خود را وفق دهند، به همان اندازه وفاداری خود را به برادران غربیش اثبات کرده و موجب پیشرفت مملکت می‌شود. ولی هیچ یک از این اقدامات حاصل رشد و تکامل جامعه و زنان ایران نگشت. تمایلات غربی‌گرایانه‌ی رضا شاه رفته رفته موجب زوال و افول نظام وی گشت. مشهود است که رضا شاه از درک فرهنگ اصیل ایرانی عاجز بوده و عدم وقوفِ این امر نیز روز به روز فاصله‌ی وی را با تاریخ،‌ ارزش و مقدسات ایرانیبیشتر کرد. ارزش‌هایی که در بطن جامعه رشد و توسعه می‌یابند در صورت لزوم جهت تغییر و تحول نیز انعطاف‌پذیرند. این بدان معنا نیست که جهت تغییر آنها بایستی به اعمال زور و قدرت متوسل گشت. فرهنگ چیزی است که از بطن جامعه برخاسته و اجتماعی می‌باشد، چیزی نیست که از بالا یا توسط چند شخص به جامعه القاء گردد. تاریخ این واقعیت را اثبات نموده:«تحمیل فرهنگ متفاوتی که در خاک و جامعه‌ی دیگر ریشه دوانیده و رشد کرده،قادر نیست در صورت پیاده نمودن و ترانسفر کردن به جامعه‌ای دیگر همان نتیجه را بدهد». آزادی وارداتی نیز اگر با فرهنگ و یا رئالیته‌ جامعه‌ای همخوانی نداشته باشد نه تنها موجب پیشرفت و ترقی نخواهد شد بلکه مشکلات و معضلات را دوچندان نموده و وضعیت را بحرانی‌تر می‌کند. زیرا تضاد فرهنگی ژرفا یافت و دست پا زدن بین دو فرهنگ موجب شکل‌گیر کاراکتری شد که نمی‌توانست به ثبات برسد.شایان ذکر است که تا کنون نیز زنان نمود و نماد زنده و متحرک این دوگانگی می‌باشند. نگرش افراطی نسبت به مسئله‌ی زن تعمیق یافت و هویت اجتماعی دچار بحران شد. چنانکه نه با جامعه‌‌ای کاملا سنتی مواجه بودیم و نه کاملا مدرن. موارد تعریف شده موجب شکل‌گیری جامعه‌ای کاملا بحرانی و شخصیت‌های متزلزل، بی‌ثبات، کم‌اراده و چندچهره شد.

از این جهتمنزوی شدن جنبش زنان در این مقطع موجب خلاءهای زیادی در شرایط زندگیو کاری زنان گشت. از سویی فرهنگ به شدت زن‌ستیز حاکم بر جامعه قادر نبود حضور زنان را در کنار مردان و خارج از محدوده‌ی چهاردیوار خانه تحمل کند و از طرفینیز طلب و خواسته‌های زنان بدون هیچ ابایی سرکوب می‌شدند.چنانکه نه شرایط موجود قابل تحمل بود و نه آلترناتیوی جهت تغییری دموکراتیک و آزاد در دست. سرانجام دورانی که بر مشکلات عدیده‌ای در سطح جامعهافزوده بود کم‌کم وارد مقطع دیگری می‌شد. چنانکه افزایش میل وارد ساختن نیروی سوم به غیر از انگلیس و روسیه در قدرت ایران توسط رضا شاه و برخی از موارد دیگری که در فوق به آن اشاره شد و ذکر مابقی نیز خارج از حوصله‌ی این مقالهمی‌باشد، موجبتبعید و واگذاری تخت‌ شاهنشاهی به پسر وی گشت.

دوران حکومت محمد رضا شاه پهلوی و بررسی شرایطی که جنبش زنان ایران در آن قرار داشت…

بدیهی‌ست که در این مقطع جنبش زنان ایران سعی می‌کرد باساختن روحیه‌ی مبارزاتی‌ای سرحال‌تر، فکری پویاتر و مدنظر قرار دادن تجارب موفق و ناموفقی که در گذشته‌ی این جنبش به ثبت رسیده‌اند، با گام‌هایی راسختر و باتجربه‌تر به میدان مبارزه بیاید.

از سال 1320 تا 1332 چنان مخالفتی با فعالیت‌های سیاسی و حزبی به چشم نمی‌خورد. همچنین نشریات نیز از آزادی نسبی برخوردار می‌باشند. البته نقش شاه در این برهه بسیار کمرنگ می‌نماید. اعتراضات گسترده‌ای در سراسر ایران صورت پذیرفتند کهبا ملی شدن صنعت نفت 1329 توسط نخست وزیر محمد مصدق تا سطحی چشم‌گیر کاهش یافتند. البته دیری نپایید که بروز اختلاف در میان رهبرانی چون مصدق و آیت ا… کاشانی و با طرح و حمایت سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتایی علیه دولت وقت انجام شد که موجب برکناری دولت دکتر مصدق، بازگشت شاه، نفوذ آمریکا در ایران و آغاز سلطنت مطلقه محمدرضا گردید و فعالیت بسیاری از احزاب کشور، روزنامه ها و نشریات به شدت تحت فشار و سانسور قرار گرفت.اگر بگوییم مرحله‌یسرکوب و فشار علیه خلق‌ها و به‌ویژه زنان ایرانی با راهکارهای بسیار وحشتناک مختص به آن دوره پیش می‌رفت، زیاد به خطا نرفته‌ایم.

سازمان زنان در حزب توده

جنبش زنان که تا آن دوره در خفای کامل به سر می‌برد با کسب کوچکترین فرصت دوباره به میدان مبارزه گام نهاد. چنانکه در آن دوره نیز از جنبش زنان که بعنوان جزیی از یک کلیت سیال اجتماعی مطرح و به ترتیب دارای روابط و پیوندهای مبارزاتی هدفمند با نیرویی بالنده که رسالت و توان تغییری بنیادین را موجب می‌شد توقعِ حضوری پررنگتر می‌رفت. حضور جمع کثیری از زنان روشنفکر و تحصیلکرده در حزب توده ایران بر انتظارات موجود می‌افزود. حزب توده (۱۳۲۰)که خود را بعنوان وارث سوسیال دموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران می‌خواند توانست با استعدادترین و فرهیخته‌تریناعضای نسل جوان ایران را جذب خویش کند. زنان بسیاری نیز از قشر تحصیلکرده آن موقع و شماری از شاعران و هنرپیشه‌گان نیز به آن حزب پیوستند. مریم فیروز یکی از چهره‌های شاخص سیاسی و ادبی ایران در آن دوره بود که از مخالفان سرسخت رژیم پهلوی محسوب و به عضویت حزب توده در‌آمد. بسیار زود بعد از تأسیس حزب توده ایران،‌ سازمان زنان حزب توده توسط وی تشکیل شد. مجله حزبی «بیداری ما» که برای زنان منتشر می‌شد نیز یکی از دستاوردهای تشکیلات مزبور بود. این در حالی‌ست که وقتی با دیدی موشکافانه‌تر نگاهی به تاریخ این حزب، سیاق مبارزه وطرز نگرش آنها به مقوله زن بیندازیم پرواضح به این خلاء پی می‌بریم که حزب توده از نفوذ خویش در جنبش زنان برای پیشبرد سیاست‌های فرصت‌طلبانه و سازش‌کارانه که در چارچوب منافع و سیاست بین‌المللی اتحاد شوروی تنظیم می‌شد، استفاده می‌کرد. به طور متداول و بی‌مبالغه این روش تاکتیکی در رابطه با مسئله‌ی زن در جنبش‌ها سنتی کمونیستی به چشم می‌خورد. از توانایی‌ها و از خودگذشتگی‌ها، فداکاری و انرژی زنان جهت پیشبرد سازمان استفاده نمود. از طرفی دیگر نیز سعی کرد با خواستگاهی اجتماعی چهره‌ای بسیار دموکراتیک و آزادی‌خواه  از خود بر جای بگذارد. این در حالی بود که این جنبش نیز نه‌خواست یا نتوانست به تحقق وعده‌هایی که به زنان و توده‌ی مبارز و تشنه‌ی آزادی در ایران داده بود عمل کند. با اولویت بخشیدن به منافع شوروی روز به روز از اهداف اساسی حزب فاصله گرفت. وابستگی افراطیانه‌اش به شوروی موجب گشت که هرگز نتواند با دیدی استراتژیک به مسئله‌ی دموکراسی در ایران بپردازد. موکول کردن مسئله‌ی رهایی زن به تاریخی نامعلومیکههيچگاهمتحققنشد، نشانگر فرهنگ مردسالارانه‌ای بود که در جنبش چپ و کمونیستی ایران جای خود را داشت. در برنامه و سیاست اغلب جریانات چپ ایرانی اصولاً مسائل زنان جای ویژه‌ای را اشغال نکرده و از همان بینشی که این مسئله را به بعد از انقلاب محول می‌کردند، پیروی می‌شد. بدون شک سهم این نیروها در ناکامی جنبش زنان در روند مبارزاتی آنها چشم‌گیر می‌باشد. البته بدون پرداختن به آن نمی‌توان گذشت. زیرا بدون توجه به ویژگی‌های جنبش کوشیدند از آن بعنوان وسیله‌ای جهت تحقق اهداف و سیاست‌های عمومی خود استفاده کنند.مشکل اساسی نیروهای کمونیستی‌ـ‌سوسیالیستی این بود که با دیدی منفعت‌طلبانه و تاکتیکی به مسئله زن و حضورش در صفوف مبارزات اجتماعی می‌نگریستند. در واقع از همان اوان عملکرد این جنبش‌ها با فلسفه‌ی مبارزاتی که جهت برقراری دموکراسی و برابری برای همه‌ی افراد جامعه از آن دم می‌زدند به چالش می‌افتاد. شعارهایی سر می‌دادند که هرگز در عمل رنگ واقعیت به خود نگرفتند. حضور زنان را تنها برای حمایت از جنبش مفید می‌دیدند. چنان بود که جنبش‌ انقلابی و آزادی‌خواه توده، انقلاب را از محتوای تاریخی و اجتماعی خالی نمود که در پی خود شکست در مقابل نیروهای استبداد جهانی بسان امریکا و حکومت مستبد حاکم بر ایران را به جا گذاشت. شکستی که موجب شد فعالیت‌ها یا زیر زمین ادامه پیدا کنند و یا به تمامی خنثی و منفعل گردند.

بررسی علل شکست‌های متواتر و عدم دست‌یافتن به نتیجه‌ی لازم

از قلم نیفتد که شاید فرهنگ پدرشاهیومردسالاریدرجامعه ایران دارای تاریخی طولانی باشد ولی فرهنگ مقاومت، مبارزه و دموکراسی‌خواهی از قدمت بیشتری برخوردار است. زیراایرانازجملهمعدودکشورهایی بوده است کهعلی‌رغم ساختارِکاملاسنتیواستیلایاکثریتِاسلامگرایانِمذهبیدرطیِچهاردهقرن،پسازفرانسهفعال‌ترینکشورِجهاندرمبارزاتِ فمینیستیمی‌باشد. میل آزادی‌خواهی و دموکراسی‌طلبی به هیچ وجه بین خلق‌ها و به‌ویژه زنان ایرانی کم نشده است. همین نیاز نیز موجب شده است که بیش از پیش جهت رهایی از یوغ فرهنگ مردسالار به مبارزه دست زده و حتی خطراتی که موجب نابودی آنها نیز بگردد را نادیده بگیرند. با درک کوچکترین انعطاف به مبارزه پرداخته و سعی کرده‌اند سازمان را گسترش دهند. بدون شک نتایج و دستاوردهای این جنبش منجمله کسب حق رأی، حضور بیشتر در حوزه‌های آموزشی و اجتماعی‌ـ‌ سیاسی و… غیر قابل انکار است. این نیز بدان معناست که اگر زنان اراده کرده و از محدوده‌ی ذهنیتی مردمحور خارج گردند قادر به کسب بهترین‌ها نیز خواهند بود. ولو اینکه شاید کسب حق رأی به تصور برخی‌ها که معتقد به دموکراسی واسطه‌ای هستند مناسب باشد اما از نظر ما زمانی می‌توان از دموکراسی سخن به میان آورد که همه‌ی اقشار جامعه بدون هیچ مرز و محدوده‌ای دارای اراده‌ی مشارکت سیاسی و مستقیم در همه‌ی امور باشند. یعنی از هر لحاظ خود خلق برای تصمیم‌گیری در امورات زندگی خویش حضور داشته باشد. این حق مسلم هر انسانی‌ست نه حقی‌ست که شاه و یا دولتی به آن اعطا کند. از سویی این حق را از انسان‌ و به‌ویژه زنان سلب کرده و بعد از مدتی که مبارزه علیه چنین بی‌عدالتی‌ اوج می‌گیرد گویی در ذهنیت‌شان تغییر ایجاد شده و سپس خویش را دموکراتیک‌ترین دولت و قدرت می‌خوانند. این حقی‌ست که توسط خود این اشخاص قدرت‌ـ‌دولت‌گرا و ذهنیت مردسالار پایمال شده‌ است حال جهت تمجید آنها نمی‌توان لب به سخن گشود که گویی این حق را به رسیمت شمرده و یا به این اشخاص مظلوم و درجه‌ی دو اعطا کرده‌اند.

دستاوردهای زنان ایرانی در همه‌ی مراحل چه سازماندهی شده و یا چه خودجوش شایان ذکر و تقدیر می‌باشد. هوای خفقان‌آور و نادموکراتیک حاکم بر ایران در همه‌ی ادوار تاریخ آن مبارزه و سازماندهی‌‌نمودن را برای زنان با مشکلات متعددی مواجه ساخته است. از این حیث اعلان کوچکترین اعتراض و نارضایتی علیه نظام حاکم دارای مزایای مختص به خویش است. بدون تردید در این مقاله سعی ما بر این است که از کمی و کاستی‌های جنبش‌های پیش از خود تجربه گرفته نه اینکه فعالیت‌ و یا دستاوردهایشان را نادیده و یا انکار کنیم. بر این باوریم هر چقدر بتوانیم از اشتباهات گذشتگان خویش درس بیاموزیم همان قدر قادر خواهیم بود به سازماندهی‌ای گسترده‌تر و مبارزه‌ای مستمر و منسجم‌تر دست زنیم. بدین‌منظور نقد و بررسی کمی و کاستی‌ها خالی از فایده نخواهد بود.

اگر چه بعد از کودتای 28 مرداد فعالیت‌ سازمان و یا جنبش زنان ایران به صورتی مخفیانه ادامه پیدا کرد ولی زنان از هیچ گونه تلاشی جهت شکاندن این حصار دریغ نکردند. هستند زنانبسیاری که شاید هرگز نامشان در صفحات تاریخی که به دست اقتدارطلبان و مبارزه‌ستیزان نگاشته شده درج نگشته باشد ولی مبارزان راه آزادی همیشه جهت پیشبرد سازمان و تداوم مبارزه از فداکاری و جسارت چنین اشخاصی روحیه و تجربه کسب کرده‌اند. این تاریخ شاهد فداکاری مادرانی بوده که صرف برای پیروزی سازمان از جان و حتی فرزند خود گذشته‌اند. شاهد شجاعت و مقاومت دخترانی بوده که علی‌رغم تحمل ساعت‌ها شکنجه در زندان‌های مخفوف رژیم شاهنشاهی تن به تسلیمیت و خیانت نسپرده و زندگی خویش را فدا کرده‌اند. و یا نادر نیستند کسانی که مجبور به ترک دیار شده‌اند. بنابراین از فداکاری و شجاعت زنان ایرانی نمی‌توان غافل بود و یا گریز از ذکر آن ناممکن می‌باشد. زیرا بدون نقد نیز نمی‌توان پایبندی خود به این میراث را اثبات کرد. هکذا زنان مبارزی که در سازمان توده نیز جای گرفته‌اند نتوانستند از طرز نگرش سنتی نسبت به معضل زنان گذار کنند. معضل و مسئله‌ی زنان نزد مسئله‌ی طبقه‌ی کارگر ساده ماند. طبقه‌بندی نمودن اقشار مختلف جامعه فاصله‌ی زیادی با نگرش سوسیالیسم داشت. هر انسانی به توان درک خود از سوسیالیسم به مبارزه می‌پرداخت نه اینکه واقعا از اصول مبارزه‌ای سوسیالیستی‌ـ‌کمونیستیپیروی می‌کرد. جای پرسش است که با اتکا بر کدامین موازین برابری‌خواهانه و عدالت‌طلبانه مبارزه صورت می‌گرفت.چنانکه بینشی ناکافی از مقوله‌ی سوسیالیسم و کمونیسم فرجامی غم‌انگیز را رقم زد.

رهبر آپو می‌گویند« بزرگترین کارگر بی‌دستمزد مادریست که بدون هیچ چشم‌داشتی از جان خود مایه گذاشته و فرزندی به جامعه تحویل می‌دهد که فردا به کارگر مبدل خواهد شد. اقتصاد بایستی در اختیار زنان باشد زیرا بیش از هر کسی در راه رونق‌بخشیدن به آن می‌کوشند.(جمله‌ی رهبری را باید دقیقا بگذارم چونکه این را از خودم نوشتم خوب جمله‌بندی در خاطرم نیست)

بدون هیچ شک و تردیدی بارها و بارها شاهد شکست انقلاب‌هایی بوده‌ایم که یکی از فاکتورهای اساسی آن عدم پرداختن به مسئله‌ی زن بود. محول نمودن و به بعدهای نامعلوم واگذار نمودن این مسئله‌ی خلاء بسیار بزرگی در قلب انقلاب مزبور ایجاد کرد. انقلاب سوسیالیستی بدون عنصر رهایی زنان اصولا به اهداف خود نه‌خواهد رسید. اگر هزار بار هم دم از دموکراسی و سوسیالیسم بزنیم ولی در سیاق مبارزه و طرز نگرش خود تغییر ایجاد نکنیم؛ و یا با توسل به همان راهکارهای اقتدارگرا و جنسیت‌گرا به حل مسئله‌ی زنان برخیزیم؛ از دریچه‌ی فرهنگ‌(بی‌فرهنگی) مردسالار به پدیده‌ی زن بنگریم اکیداً از همان آغاز محکوم به تحمل سخت‌ترین شکست خواهیم بود.

نه تنها در ایران در بسیاری از کشورهایی که بعد از انقلاب اکتبر باد سوسیالیسم در آن پیچید زنان با چنین مشکلی مواجه شدند. عدم درک و شناخت کافی از موازین دموکراسی و سوسیالیسم راه بر تحریفات بسیاری گشود. اولویت ندادن به حل مسئله‌ی زنان و تقلیل آن تا درجه‌های دوم و حتی سوم، سازمان و جنبش‌های مزبور را از محتوای خویش تهی نموده و مانع شکل‌گیری انقلاب در آن کشورها شد.

تداوم مبارزه در سالهاییپرکشمکش و نتایج حاصله

از سال 1332 تا 1357 نیز هوایی بر جنبش سنگینی می‌کرد که گویی محور همه‌ی آزادی‌ها غرب است و با الگوبرداری از غرب خواهند توانست به احقاق حقوق زنان ایرانی دست زنند. در این دوران شاهد قیام‌ها و اعتراضات مردمی هستیم که از سلطه‌ی مطلقه‌ و رژیم نادموکراتیک وقت به ستوه آمده و صدای مخالف خود را بلند کرده‌اند. هر چه بیشتر چهره‌ی کریه قدرت برایشان برملا شده و بر این باورند که نظام موجود قادر به پاسخگویی مطالبات‌شان نیست. نیروهای سرکوب‌گری توسط قدرت‌های امپریالیست‌ خارجی در ایران شکل گرفتند که بدون هیچ ابایی به ارزش‌های انقلابیون و مخالفان می‌تاختند. در این گیرودار زنان زیادی دستگیر و با بی‌رحم‌ترین شکنجه‌ها مواجه شدند که برخی از آنها نیز زیر شکنجه‌های ساواک جان باختند. زنان ایرانی در اقصا نقاط کشور به این نتیجه رسیده بودند که جنبش زنان به طور کلی تحت کنترل زنان درباری( خواهر محمد رضا شاه پهلوی اشرف پهلوی) قرار گرفته و قادر نخواهد بود جوابگوی خواسته‌ها و مطالبات‌ دموکراتیک‌شان باشد. در واقع برای زنان شرایط بسیار سختی شکل گرفته و خبر از آینده‌ای دشوار می‌داد. چنانکهعدم سازماندهی منسجم برای زنان آینده را نگران کننده و از طرفی بیم اینکه این همه‌ پتانسیل ناسازماندهی شده قادر خواهد شد با استفاده‌ای صحیح از فرصت‌های پیش‌آمده بستری مناسب را برای آزادی‌ای مداوم مهیا سازد،‌ می‌رفت. برخی از زنان روشنفکر با حضور در مجالس و قراعت سخنرانی‌ سعی در مطرح نمودن موارد حقوقی مسئله‌ی زن را می‌نمودند. برخی نیز سعی کردند با انتشار برخی از مقاله و نوشته‌های که حکومت را به باد انتقاد می‌گرفت سخن خود را مطرح سازند. برخی نیز چنان جسورانه به عملکردهای رژیم تاختند که سرنوشت‌شان یا به زندان‌ و تیرباران ختم شد یا به ترک وطن و تبعید. در واقع اگر بخواهیم جمع‌بندی کلی در مورد وضعیت و موقعیتی که جنبش زنان( خارج از جنبشی که توسط زنان درباری اداره می‌دشد)‌ ایران در این برهه‌ی در آن بسر می‌بردند را ارائه دهیم، می‌توان گفت که جنبش نتوانست با یک‌صدایی، هماهنگی، انسجام و دقت لازم کار کند. بسیار پراکنده و از هم گسیخته فعالیت‌ کردند. پتانسیل موجود به نحوی مناسب بکارگرفته نشد. جنبش در هیچ یک از اعصار مبارزه نتوانست دارای چشم‌اندازی باشد که بتواند استعداد مبارزه را در کادرها شکوفا سازد. مسئله اصلا انتخاب از میان بد و بدتر نبود. زنان ایرانی بیش از هر جای دنیا انرژی صرف انقلاب‌هایی کرده‌اند که آزادی را نوید می‌داده‌اند.

از همان آغاز حکومت محمدرضا پهلوی شاهد اعتراضات، قیام و اعتصاباتی بوده‌ایم که زنان و جوانان ناراضی پیشاهنگی آنها را می‌کردند. مبارزه‌ای بی‌نظیر اما سازماندهی نشده در طول این سالها موضوع بحث است. مبارزه‌ای که فاقد رهنمودی ایدئولوژیکی و سیاسی بود. شمار ناراضیان زیاد ولی شمار سازماندهی‌شدگان و آموزش‌دیده‌گان کم بود. آموزش بر مبنای کدام فکر بایستی داده می‌شد. با کدام رهنمود و چشم‌انداز بایستی گام به میدان مبارزه گذاشته می‌شد؟ آیا جنبش توانست همه‌ی زنان ایرانی را تحت سازماندهی منسجم و هماهنگ در همه‌ی نقاط ایران به مبارزه فراخواند؟ آیا بر این امر آگاه بودند که زنان آذری، بلوچ،‌ کورد و عرب دارای چه خواسته و نیازهای بر مبنای تفاوت‌های فرهنگی و عقیدتی موجود در جامعه خویش هستند؟

به اندازه‌ای که  قشر بزرگی از زنان توانستند در شهرهای بزرگ با حضور به هم رساندن صدای خود را بلند کرده و در میادین مبارزه شرکت جویند به همان میزان نیز زنان کورد و… به دلیل مطرح کردن نیازهای طبیعی که در جوامع آنها پایمال می‌شد تنها مانده و خواسته‌هایشان به دلیل انگ تجزیه‌طلبی سرکوب شدند. یکی از مشکلات عدیده‌ی جنبش زنان ایران این بوده است که هرگز نتوانست از حدود شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان، خراسان و… خارج شده و به طلب زنانی که در دورافتاده‌ترین دهات به سر می‌برند نیز پی ببرد.

شایان ذکر است که روز به روز اعتراضات زنان در قبال وضع موجود افزایش می‌یافت. این در حالی بود که شرایط آن موقع زنان به مراتب بهتر از دوره‌ی رضا شاه بود ـ‌ البته این شرایط باز هم شامل حال برخی از زنان می‌شد‌ ـ..زنان توانستند با مبارزات خود به حق رأی دست یابند. می‌توانستند وزیر شده و بهمجلس راه پیدا کنند. سطح آموزش و پرورش هم بالا رفتهبود. پس باز به این نتیجه می‌رسیم که این تغییرت سطحی و یا صوری مشخص شده در چارچوب منافع دولت‌ها نیز قادر به جوابگوی مطالبات و نیازهای زنان نمی‌باشند.

جای سوأل است که آن موقع زنان دانشگاهی تا چه حدی از مشکلات زنان روستایی و حتی شهری مطلع بودند؟ آیا تا چه اندازه‌ای سعی کردند پشت تریبون مجلس و یا در مقام وزیر نیازها و مسائل زنان را مطرح کرده و جهت چاره‌یابی آن وارد عمل شوند؟ چقدر توانستند از قالب‌های کلیشه‌ای خود خارج شده و از دریچه‌ی غرب‌ به مسائل زنان ایران ننگرند؟ تا چه میزانی سعی کردند از مقایسه‌ کردن ارزش‌ و فرهنگ ایران با جامعه‌های غربی دست برداشته و آنها را ملاک آزادی و دموکراسی قرار ندهند؟ تا چه میزانی از مشکلات زنان کورد، آذری، بلوچ، عرب و… آگاه بوده و سعی بر برطرف کردنشان نمودند؟

حقیقتاً مبارزهبرایرهايیزنانبهدليلماهيت ضدسرمايه‌دارانه‌یخودنمی‌توانددرمحدوده‌ای حقوقیکهبورژوازیتعيينمی‌کندجريانبيابدوبه دستاوردهایارزنده‌ایبرایزناننايلگردد. انقلاب اجتماعیبدونجهت‌گيریعليهنظاممردسالار،بهسرانجامنخواهدرسيد.

اگر نگاهی به نقش زنان درجنبشتنباکووجنبشمشروطهبی‌افکنیمو حتی پیش از آن هم در خیلی از استوره‌های ایرانی به نقش زنان ومقاومت و مبارزه‌ی بی‌امانی که علیه ذهنیت‌مردسالار داده‌اند توجه شده باشیم که به دلیل شرایط زمانی خود به شیوه‌ی قصه و افسانه بیان شده‌اند به بیان واقعی و درک نیازهای زنان ایرانی پی خواهیم برد. سپسمبارزاتآن‌هاجهتدموکراتيزهکردنحيات سياسی،اقتصادیواجتماعیدردوران‌هایپسازجنگدومجهانی)جنبشِملیکردنِ صنايعِنفت،٠١تيرو ….،وقيامِزحمتکِشانِايرانعليهرژيمپهلوی( رابهيادبياوريمآنوقتدرخواهيميافتکهدرهيچکدامازاينمراحلِمبارزه،نهتنها کوچک‌ترينگشايشیدرزمينه‌یمشکلاتو مسائل و اجتماعیو‌ سياسیزنان ايجاد نگرديدبلکهدراينميانحتاخواست‌ها و نيازهای اجتماعی‌ آنهانيز مطرحنشدهاست. این زنان بدرستیازوضعموجود ناراضیوبرایتغییراینشرایطحاضربهپرداختهر هزینه‌ای بودند.ولیاگرمبارزاتآنانبراینابودیریشه‌های ستمی که متحملمی‌شوند جهت‌گیری و متمرکز نشود، بخش زیادی از انرژی مبارزاتی آنان در مسیرهای انحرافی مستحیل خواهد شد. چنان که بایستی روحیه‌ی شورشگری را همراه با بالا بردن آگاهی و شناخت از پیرامونش، در خود رشد داد.

جنبش زنان‌ با‌ مشکلاتی لاینحل= توقع تحولات بنیادین و تکاپوی گذار از نظام «سلطنت مطلقه تا نظام تِئو‌ـ‌اُتُوکراتیک مذهبی و مطلقه»

(انقلاب 57)= وعده‌های رنگارنگ اما…

حکومت مطلقه ولایت فقیه زمانی زمام امور را به دست گرفت که اعتراضات و مخالفت جامعه نسبت به نظام پادشاهی به اوج خود رسیده بود. ناسیونالیسم حاکم بر جو ایران آن موقع و سرکوب جنبش‌های آزادی‌خواهی که در بخش‌های دیگر ایران سر برآورده بودند، دستگیری، شکنجه و تبعید کمونیست‌ها و مذهبیون، تعطیلی شمار زیادی از نشریات مخالفان و به‌ویژه نشریات زنان، عدم داشتن برنامه‌ای منسجم و جواب‌گو جهت برطرف نمودن مسائل اقتصادی، سیاسی، آموزشی، بهداشتی‌ و… جامعه. نفرت و انزجار خلق و به‌ویژه اقشار بسیاری از زنان که به استقبال انقلاب 57 رفتند از نظام پادشاهی وجود داشت. علی‌رغم اینکه نظام پادشاهی سنگ مدرن بودن و روشنفکری به سینه می‌زد ولی تا به خرخره در تفکر ناسیونالیست و زن‌ستیز فرو رفته بود. البته مدرن بودن نیز به تعبیر آنها سرکوب اقشار و اقلیت‌های متنوعی بود که در جای جای ایران سعی داشتند با توسل به فرهنگ اصیل خویش زندگی کنند. چنانکه فرهنگ کوردی و یا سایر فرهنگ‌های موجود در ایران را به باد تمسخر گرفته و تحقیر می‌کردند. زنان شهری لباس‌های بومی زنان دیگر در مناطق روستانشین را به دیدی کوچک و ناچیز می‌نگریستند و در صورت حضور زنان روستایی در مناطق شهری نیز با توهین و تحقیر آنها مواجه می‌شدند. این تراژدی‌ها و از خودبیگانگی‌(الیناسیون)ها در حالی صورت می‌گرفت که گویی اصلا بر این امر واقف نیستند که زن سرچشمه‌ی فرهنگ و اصالت هر جامعه‌ای می‌باشد. همچنین در ایران قبل از انقلاب نگه داشتن و خواندن کتابهای کوردی با مجازات‌های سنگینی تا مرز اعدام روبرو بوده‌ـ ناگفته نماند بعد از انقلاب 57 نیز علی‌رغم پیش بینی آزادی تدریس زبان‌های محلی در کنار زبان رسمی کشور در اصل پانزدهم قانون اساسی، هنوز به دلایل نامعلومی این قانون به اجرا درنیامده‌ـ‌ است. سخن از مدرن بودنی بود که تنها زنان شهری و انسان‌های شهری را شامل می‌شد. حتی بهتر است بگوییم زنان و انسان‌های آریستوکرات را. گویی هرچقدر از مدل زنان غربی تقلید کنند به همان اندازه مدرن شده و به سوی آزادی  و برابری گام برخواهند داشت. گویی هرچقدر به رقابت تحصیل در دانشگاه‌های مشهور غربی بپردازند به همان اندازه روشنفکر و آزاده خواهند شد. هرچقدر از خودبیگانه شوند،‌ فرهنگ خویش و سایر خلق‌های که در گستره‌ی این جغرافیا به هزاران سال است زندگی می‌کنند را نفی و انکار کنند همان قدر به سوی پیشرفت و ترقی گام برخواهند داشت. انقلاب 57 تلنگری بود بر همان ذهن‌های خفته و از خویش دورگشته. رهبر آپو می‌گویند« انقلاب 57 ایران بیشتر فرهنگی بود تا سیاسی». در واقعمدرنیته‌ا‌ی که اقشار الیت از آن دم می‌زدند به تمامی از ارزش‌های اجتماعی دور و گریزان به سوی تقلیدی‌گرایی بود که هیچ سنخیتی با فرهنگ ایرانی نداشت.

به هر حال گذار از نظامی که از همان اوایل با کودتا سر کار آمده بود و با کودتا دست به سرکوب و تعطیلی جنبش‌ها و سازمان‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی زده بود نمی‌توانست آسان هم باشد. شاید این جنبشی که یک باره به خروش آمد(57) سالیان سال مانند آتش زیر خاکستر منتظر شعله‌ کشیدن بود. در واقع همه‌ی اقشار جامعه از وضع موجود ناراضی و آلترناتیوی به جز نظامی جمهوری اسلامی که سر کار آمد نیز به چشم نمی‌خورد. اگر بود نیز قادر به سازماندهی فکری‌ـ‌ایدئولوژیک همه‌ی طیف‌های موجود در جامعه نبود.

جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه‌ای توانست زنان را به عصمت و منزلتی که از آن سخن می‌راند، برساند؟

پیشاهنگان انقلاب 57 نیز اوایل بسان خیلی از خیزش‌های انقلابی که در ایران و سایر نقاط جهان شکل گرفتند برای جذب نیرو و پتانسیل تحول‌خواه و پیشاهنگ زنان به وعده‌وعیده‌های دلخوش‌کن زیادی متوسل شدند. لیکن بعد از آن دیگر خبری نه تنها از عملی شدن آن وعده‌ها نشد برعکس وضع زنان بیش از پیش روبه‌ وخامت نهاد.چنانکه حکومت اسلامی ایران چند روز بعد به قدرت رسیدن حجاب اجباری، تفکیک‌ جنسیتی در مدارس، تأسیس نهاد بسیج خواهران و سایر برنامه‌های زن‌ستیز خود را یکی پس از دیگری پشت سر هم پیاده کردند. ولی زنان به راحتی با این برنامه‌های زن‌ستیز کنار نیامده و تا جایی که امکان داشت به مبارزه و مقابله برخاسته‌اند. بعد از اجباری شدن حجاب در طول 5 روز پشت سر هم زنان به خیابان‌ها ریخته و اعتراض خود را ابراز کردند.با برگزاری جلسه و همایش‌ها سعی نمودند نارضایتی خود را اعلان دارند. جنبش زنان آن موقع از درک شناخت و درک و انسجام لازم برخوردار نبود. جنبش زنان با گرایشات کمونیستی به دلیل اینکه نظام جمهوری اسلامی ضد امپریالیسم است به طرح‌هایی و قوانینی که زن‌ستیز بودند بهائی چندانی ندادند. از طرز تفکری که قادر به بررسی و ارزیابی مسائل پیش‌آمده باشد محروم بودند. این در حالی‌ست که در همه‌ی ادوار مبارزاتی زنان، فقدان ایدئولوژی‌ای مستقل و خارج از محدوده‌ی ایدئولوژیکی ذهنیت مردسالار ضربه‌ی مهلکی بر پیکر دموکراتیک جنبش زنان ایران زده است. گویی مجبور بوده‌اند از میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. شایان ذکر است که دولت و اقتدار چه در قالب دینی‌ـ‌مذهبی باشد چه در قالب پادشاهی و… همیشه نیرو و پتانسیل زنان ایرانی را جهت رسیدن به اهداف سیاسی خود به‌کار بسته‌اند. از دگر سو زنان محصور در قالب گرایشات مذهبی‌ـ‌سنتی نیز توان تحلیل و درک موارد تراژیک پیش‌آمده را از خود نشان ندادند. چنانکه به جرأت می‌توان گفت: در این برهه‌ی حساس سنگرهای مقاومت به تمامی تهی شده و مبارزات جنبش زنان ایران نوترالیزه گشت. عدم سازماندهی نیروی‌ای که روزها و شب‌ها در خیابان‌ها علیه قوانین ضد زن اعتراض کردند بستر مناسبی را برای ذهنیت دغل‌باز و عوام‌فریب فراهم نمود تا بتواند در آتیه چهره‌ی جامعه‌ستیز خود را بهتر به نمایش بگذارد.

عملی‌نکردن وعده‌ها از سوی سردمداران رژیم و چگونگی برخورد جنبش زنان ایران با شرایط پیش‌ آمده

تأسیس نهاد بسیج خواهران گام دیگری بود به سوی دولتی شدن جنبش زنان و از صحنه‌ی مبارزه‌ی آزادی‌خواهی دور نمودن‌شان. چنانکه بخش عظیمی از پتانسیل زنان در مسیرهای انحرافی مستحیل گشت. چنانکه حامیان روفرمیست‌ها نیز همواره با سر دادن شعار اصلاحات و… نیز سعی در منحرف ساختن مسیر مبارزاتی رادیکال زنان کرده و در راستای تحت کنترل دولت نگه‌داشتن و فرونشاندن موج نارضایتی‌ها تلاش کرده‌اند. درعینحال بخشی از نیروهایی که سابقا چپ بودند نیز محصور این‌ گرایشات نادموکراتیک شدند. رژیم با پیاده نمودن قانون حجاب اجباری تمامیت زن را مبدل به شرمگاه کرد. با تأسیس نهاد بسیج خواهران جنبش زنان را منزوی و از صحنه خارج کرد. همچنین زنان را به چنان درجه‌ای رساند که دیگر برای سرکوب و ایجاد رعب و وحشت نیازی به مردان باتوم به دست نماند. زیرا خواهران بسیجی همه جا بودند. با مداخله به حجاب، اراده، طرز تفکر زنان بی‌رحمی و مردگونگی خویش را به اثبات می‌رساندند. دیگر برای رژیم نیازی نبود و نیست زیاد به خودش زحمت داده و برای آماده نمودن کادرهای ویژه بر زنان بتازد. زیرا خواهران بسیجی به نحو احسن وظیفه‌ی خویش را انجام می‌هند. اینانند که از خود بیگانه گشته و بی‌هویتی را بین زنان ترویج می‌دهند. به هویت خود خیانت کرده و روز به روز مبدل به بی‌رحم‌ترین زنان‌ـ‌مردصفت‌ـ‌ می‌گردند. می‌توان گفت: تاریک‌ترین و دشوارترین عصری که جنبش زنان ایران در آن بسر می‌برد عصر حاضر می‌باشد.

ناگفته نماند: خمینی در سخنرانی‌های نخست خود اعلام کرده بود که ما می‌خواهیم شأن و عصمت و منزلت زن را به او برگردانیم. عصمت و منزلتی که ایشان از آن بحث کردند را می‌توان در چند جمله کوتاه خلاصه کرد؛در زندان‌ها رژیم زنان زندانی مورد  تجاوز قرار گرفتند، در خیابان‌ها با تجاوز، تعرض،حتک حرمت و اهانت مواجه شدند، به دلایل واهی اعدام و سنگسار گشتند،‌ تبعید و شکنجه شدند،‌ مورد تجاوزات گروهی قرار گرفتند،منزلت‌شان تا حد برده‌ی خانگی و کارگری بی‌دستمزد تنزل یافت، جهت شرکت جستن در امور سیاسی و اجتماعی با هزاران مانع مواجه گشتند،‌ به همه چیز او از حجاب گرفته تا طرز تفکر وی مداخله شد‌، از طبیعی‌ترینحقو حقوق انسانی خویش نیز محروم ماند و… .

جایگاه زن در چشم سران نظام چنان بی‌ارزش و بی‌اهمیت است که هرگونه بی‌احترامی را نسبت به وی مشروع می‌دانند. گویی زنان دارای چنان پتانسیل خرابکار و ویرانگری هستند که هر لحظه در کمین نشسته تا تحریک و تحریف سازند. البته که همه‌ی این موارد از ذهنیت و طرز فکری زن‌ستیز سرچشمه می‌گیرد که نه تنها امروزه در قالب نظام جمهوری اسلامی ایران ظهور پیدا می‌کند بلکه در همه‌ی ادوار تاریخی شاهد اشکال قدرت‌‌ـ‌دولتی‌ای بوده‌ایم که با تغییر شکل‌ و فرم خویش از ذهنیت مزبور تغذیه کرده و در مقابل همان ذهنیت را نیز تقویت کرده است. بنابراین انقلاب(57) جهت تغییر ذهنیت صورت نپذیرفت بلکه در راستای تغییر قدرت شکل گرفت که با اتکا بر قدرت نیز نمی‌توان تغییر ایجاد کرد زیرا اصل قدرت و انقلاب با هم همخوانی ندارد. نتایج حاصله به جای اینکه موجببرساخت جامعه‌ای دموکراتیک و برگرداندن شأن و منزلت اجتماعی به زنان ایرانی بپردازد به واگذاری تخت قدرت از پدرشاه‌ به ملاشاه پرداخت.

رژیم جهت محبوس نمودن زنان در چهار دیوار خانه از هیچ تلاشی دریغ نکرد. حضور و مشارکت یافتن زنان را در همه‌ی امور عیب و گناه شمرد. بهترین جا را برای ابراز وجود زنان چهار دیوار خانه و بهترین خدمت را به خانواده قلمداد کرد. به ویژه در امور سیاسی مشارکت جستن زنان با اراده‌ی آزادشان از آنها سلب شد. در صورتی که اگر از قوانین تعیین شده نیز فراتر می‌رفتند بدون شک از حضور سمبولیک خود در پشت ویترین مجلس و… نیز محروم می‌گشتند.

این در حالی بود که دیگر اثری از جنبش زنان به چشم نمی‌خورد. برخی از اعضای آن که با نظام جمهوری اسلامی ایران مخالف بودند قادر نشدند به سازماندهی زنان مخالف دست زده و همه‌ی زنان را زیر لوای یک ایدئولوژی منسجم و متحد در کنار هم به مبارزه تشویق نموده و در نتیجه ترک وطن کردند. برخی از آنها نیز با کنار گذاشتن ایده‌ی آزادی‌خواهی خویش به ذهنیت نظام پیوستند. و یا برخی دیگر نیز مبارزه را بوسیده کناری گذاشته و به کلی منزوی شدند.بنابراین جنبش زنان تا به امروز نه قادر شد نیاز و طلب زن کارگر را درک کند و نه خواسته‌ی زن دانشجو و محصل را. نه گوش به ندای آزادی‌خواهی زن خانه‌داری سپرد که محکوم چهاردیوار خانه شده بود و نه وفادار به آرمان‌های زنان مبارزی که در طول تاریخ برای به ثمر نشاندن نهال آزادی از زندگی خود مایه گذاشته بودند. نه با سر دادن شعارهای لیبرالیستی‌ معطوف به غرب توانست رهائی را برای زنان ایرانی تضمین کند و نه به اصطلاح با اتکا بر کمونیسم شرقی. یا همیشه ضمیمه‌ی حزب و سازمانی بود که اهداف اساسی زنان را فدای منافع کلی می‌کرد و یا اصلا به غیر از قرارگرفتن در چارچوبی‌ قدرت‌ـ‌دولتی قادر به سخن گفتن نبود.حقیقتاامروزه هم نمی‌توان از جنبشی سخن به میان آورد که به تمامی دارای بینش و عملکردی مستقل باشد و جهت برآورده کردن خواسته و طلب‌های اساسی زنان مبارزه ‌کند.

شایان ذکر است که انقلاب اسلامی ایران نیز بسان زمام‌داران گذشته به هیچ یک از وعده‌های خود عمل نکرد. تنها به این نیز بسنده نکرده وضعیت را از قبل وخیم‌تر و اسفبارتر نمود. پایمال کردن حق پوشش که از اولین حقوق هر انسانی محسوب می‌گردد گام نخستی بود که انقلاب با برداشتن آن زن‌ستیز بودن خود به اثبات رساند.چنان که سال‌ها گذشت تا زنان ایران، پس از انقلاب اسلامی و با تلاش فراوان و دادن خسارت‌های بسیار توانستند کمی از حقوق از دست رفته خود را به‌طور ناقص و به‌ویژه در حوزه آموزش بازیابند. در واقع در چنین مقطعی نیز جنبش به جز در جا زدن کاری از پیش نبرد. نه بسترش آماده بود و نه عقلیتش. فشار بر فعالان مدنی و اجتماعی و سرکوب هرگونه فعالیت اجتماعی‌ـ‌سیاسی، وضعیت موجود جنبش زنان ایران را وارد عرصه‌ی بسیار سخت و پرالتهابی نمود. هنوز هم هرگونه فعالیتی با انگ «امنیت ملی و منافع ملی ایران» و «براندازی رژیم» و… مواجه شده و ممنوع می‌گردد. این وضعیت نیز زنان را با مشکلات جدی‌ای که نیروی مبارزه را تحلیل می‌برد مواجه می‌سازد. تشدید فشارهای سیاسی بر کنشگران زن و تنگ شدن عرصه‌ مبارزه، موجب موکول شدن اصل مبارزه می‌گشت که این خلاء نیز فرصت خوبی بود تا رژیم برنامه‌های زن‌ستیزانه‌ی خود یکی پس از دیگری را اجرایی کند. از این جهتجنبش به جای در اولویت قرار دادن اصل مبارزه و اهداف اساسی در واقع با مواردیچون دستگیری‌، زندان، تبعید و مهاجرات فعالان روبه‌رو ماند و هنوز هم هست. بنابراین امروز بیش از هر زمان دیگر، یادآوری و مرور بر گذشته برای برون‌رفت از وضعیت کنونی، امری ضروری است. لازم به یادآوری‌ستکه زنان صد سال پیش در جامعه‌ای زندگی و مبارزه می‌کردند که از منظر واپسگرایی ذهنی حاکمان، چیزی شبیه امروز بود. هکذا امروزه سطح خودآگاهی جنسیتی زنان ایرانی بیش از هر زمان دیگریست. حملات و تاختن‌های بی‌حد و مرز رژیم دلیلی‌ست بر این ادعا. هر وقت رژیم‌های مستبد از موقعیت خویش ترسیده و متوجه پتانسیل هوشیار و آماده‌ی موجود در متن جامعه‌ شوند به چنین ترفندهایی جهت نوترالیزه نمودن مبارزه متوسل می‌گردند.

یکی دیگر از نواقص جنبش زنان ایران این بوده که همیشه در چارچوب ذهنیتی دولتی‌ـ‌قدرتی به دنبال چاره‌یابی مسائل زنان شده‌اند. برخی از فعالیت‌ها و جنب و جوش‌هایی که این اواخر صورت گرفتند نیز در چارچوبی تنگ‌نظرانه که در با خود هیچ دستاوردی را در پی نداشت شکل گرفتند. عدم در پیش‌گرفتن مبارزه‌ای رادیکال در مقابل قوانین و ذهنیت موجود سبب گردیده تا جنبش هرگز نتواند به جایگاه واقعی خود در بین زنان ایرانی دست یابد. کمپین یک میلیون امضا و کمپین ضدسنگسار یکی از نمونه‌های بارز فعالیت‌های اخیر بود. بنابراین به صورت واقعی کلمه نمی‌توان از وجود جنبشی آنچنانی سخن راند. همان جنبشی که بتواند تحت لوای ایدئولوژی رهایی بدون در نظر گرفتن اهدافی مقطعی‌، کوتاه مدت و بی‌نتیجه همه‌ی زنان ایرانی را سازماندهی نموده و بستر مبارزه را با حضورشان پررنگ سازد. از هر فرصتی جهت مطرح نمودن و ارتقاء دادن سطح مبارزه استفاده نموده و در راستای دست یازیدن به هدف نهایی بکوشد. زنانی که خود را فعال حقوق زنان و یا عضو جنبش می‌بینند حتی قادر نیستند اختلافات بین خود را حل کنند. یا همه‌ی نیروی خود را معطوف به کاندیداهای می‌کنند که سرانجام به ترویج همان قوانین ضد زن خدمت خواهند کرد و یا مطرح نمودن مواردی که اصلا با اصل مبارزه‌ی آزادی‌خواهی زنان مطابقتی ندارد.محورتمام بحث‌هایاخیر جنبش مزبور معطوف به این بوده که ببینند کدام یک از این کاندیداها موضوعی را مرتبط با حوزه‌ی زنان مطرح می‌کنند. شایان ذکر است که باز هم این پتانسیل کنترل شده در حاشیه ماند و به پرداختن مواردی در چارچوب نظام اسلامی ایران مشغول شد.

گویی خیال‌های برخی از این زنان که خود را فعال جنبش زنان ایران می‌خوانند هنگامی به واقعیت می‌پیوندند که آمار وزیران زن در دولت حسن روحانی نسبت به دوره‌های قبلی بیشتر شود. و یا روحانی به وعده‌های بنفشی خود عمل کند. اگر عمل نکرد نیز زیاد تغییری در وضعیت موجود زنان ایجاد نمی‌کند چونکه وعده‌های داده شده چنان دردی را دوا نمی‌کنند. یک دیگر از مشکلات اساسی جنبش زنان ایران این است که علی‌رغم طول عمر دراز و کسب تجاربی که در طی مبارزه ثبت نموده است هنوز نتوانستهذهنیت مردسالار حاکمِ بر ایران را خوب تحلیل و به درک کافی و شناخت لازم‌ جهت چگونه پیشبرد مبارزه دست یابد. قابل ذکر است که مشکل خلق ایران تغییر کسانی نیست که بر مسند قدرت تکیه کرده‌اند، مسئله یک شخص و دو شخص نیز نمی‌باشد. همچنینمسئله‌ این نیست که احمدی‌نژاد ضد زن بود و روحانی چون ازرنگ بنفش برای تبلیغات انتخاباتی خود استفاده کرد دوست زنمی‌باشد.نمی‌توان چنین ساده از کنار این مسئله گذشت. در واقع جوهر مسئله این است، تا از پدیده‌ی جنسیت‌گرایی‌‌که از اصل قدرت سرچشمه می‌گیرد گذار صورت نگیرد نه در وضعیت زنان و نه کل جامعه تغییری حاصل خواهد شد.

نتایجی که زنان در پی انقلاب‌های اخیر در کشورهای عربی کسب کردند نمونه‌های بارز این واقعیت محسوس‌‌اند. علی‌رغم حضور پررنگ زنان در صفوف مقدم مبارزه و جان‌فشانی و فداکاری‌های که توسط زنان صورت گرفت تغییر دولت نیز نتوانست در ذهنیت‌ زن‌ستیز تحولی حاصل کند. هکذا قوانین تصویب شده ضد‌زن‌تر از قوانین قبلی بودند. بنابراین الزامی‌ست که بدانیم در مقابل چه چیزی مبارزه می‌کنیم. اگر شناخت کافی از دشمنی که ادعای مبارزه در مقابلش را هر روز سر می‌دهیم نداشته باشیم به همین وضعیتی دچار می‌شویم که جنبش زنان در ایران دچار شده است. نیرو و پتانسیل مبارزان هدر رفته و در صورت عدم موفقیت اعتماد و احترام زنان نسبت به جنبش کاهش خواهد یافت. جنبش زنان ایران در سالهای اخیر نیز نتوانست هم‌راستا با خیل مبارزان و مخالفانی که بارها و بارها با نیروی گسترده به خیابان‌ها ریخته و اعتراض کردند گام برداشته و مطالبات زنان را مطرح ساخته و به سازماندهی‌ای گسترده‌تر دست زند. این در حالی بود که برخی حضور پررنگ زنان در صفوف جنبش سبزـ‌اعتراضات 88ـ را بعنوان «انقلابی زنانه» خواندند. شایان ذکر است که طبق معمول اعضای جنبش زنان با در پیش‌گرفتن طرز تفکری اپورتونیستی در حاشیه ماندند.

 بایستی خوب بر این واقعیت واقف بود که توقع داشتن از دولت و قدرت حاکم جهت درک و برآورده ساختن نیاز و خواسته‌های زنان با اصل آزادی‌خواهی و روح جنبش مغایرت دارد. نه تنها عملکردهای دولت 8 ساله‌ی احمدی‌نژاد هیچ تلاشی در راستای بهسازی شرایط زنان انجام نداد بلکه دولت موسوم به اصلاح‌طلبی نیز از پتانسیل و حمایت زنان بعنوان نوعی سیاهی لشکر استفاده کرد. اصلا مطرح کردن مسائل مرتبط با خواسته‌های زنان توسط برخی از اصلاح‌طلبان به نوعی خط قرمز محسوب می‌گشت که حتی حاوی هیچ شعاری مبنی بر بهبودی‌بخشی به شرایط موجود زنان نبود.

رژیم عرصه‌ی سیاست را چنان مردانه نمود که به راحتی حضور زنان را نمی‌پذیرد. قوانین زن‌ستیز نظام جمهوری اسلامی ایران از ذهنیتی مردانه نشأت می‌گیرند که هر چیز را برای خود مباح و غیر خود حرام می‌داند. عرصه‌ی سیاست نیز به مکانی مبدل شده که به راحتی حضور مخالفان و  به‌ویژه زنان را در خود نمی‌پذیرد و اگر پذیرفت نیز بایستی از هزاران فیلتر و مانع گذر کرد. از این نقطه نظر جنبش زنان ایران نیز قادر نیستند از دریچه‌ای سیاسی به مطالبات زنان بنگرند گویی که هر کس از سیاست بحث به میان آورد قصد براندازی رژیم را دارد. و به سیاست پرداختن تنها کار دولت‌مردان است. این در حالی می‌باشد که عدم نگاهی صحیح به مقوله‌ی سیاست شرکت زنان در سایر حوزه‌های اجتماعی را نیز با مشکلاتی عظیم مواجه ساخته است. رژیم به خوبی بر این امر واقف است که اگر اصل سیاست به بیان واقعیتش مطرح گشته و در سطح اجتماع عملی گردد دیگر عمرش به پایان می‌رسد. اگر هر جامعه و انسانی بتواند به نیروی طبیعی و ذاتی خویش متکی باشد هرگز به نیروی تحمیلی و وارداتی رژیم لزومی نخواهد داشت که این خود نیز عملی کردن سیاست می‌باشد. اگر هر کسی قادر باشد همه‌ی مشکلات خود را با توسل به نیروی درونی خود و در صورت لزوم با اتکا بر نیروی جامعه حل و فصل کند دیگر احتیاجی به مراکز اداری و یا قضایی رژیم نخواهند بود.اگر جنبش زنان ایران نیز بتواند با سازماندهی کردن نیروی خودمدیری موجود در بطن خویش مستقل عمل کند و یا با در نظر گرفتن همه‌ی ابعاد مسئله و به‌ویژه بعد سیاسی آن در راستای تحقق آزادی و دموکراسی در سطح ایران تلاش نماید، آنگاه می‌تواند از اجتماعی بودن خویش سخن به میان آورد. جنبش زنان بایستی خویش را از این طرز تفکری که همه‌ چیز را از هم تفکیک می‌کند به جای اینکه اتحاد تفاوت‌ها را مبنا قرار دهد، برهاند. چراکه جنبش زنان ایران با در پیش‌گرفتن چنین طرز مبارزه و فعالیتی‌ای که تنها به حضور در برخی از نهادهای مدنی‌ـ‌اجتماعی و یا به سازماندهی نمودن قشری الیت و خاص زنان بسنده می‌کند قادر نخواهد شد به بیان واقعی کلمه‌(جنبش زمانی می‌تواند از توده‌ای بودن خود سخن راند که بتواند همه‌ی زنان اعم از‌ فقیر، غنی،‌ بی‌سواد، تحصیل کرده، روستایی، شهری، مسلمان، غیر مسلمان، از کدام نژاد، تبار و اقلیت دینی‌ـ‌مذهبی که باشند فرق نمی‌کند، را سازماندهی نموده و در راستای تحقق خواسته و طلب‌های‌شان تلاش کند) عمل کرده و به درک و بینشی اجتماعی دست یابد.

از قلم نیفتدکه در سالهای اخیر بخشی از اعضای جنبش که به خارج از ایران مهاجرات داشته‌اند سعی کردند با راه‌اندازی نهادهای مدنی در کشورهای میزبان همچنین بستن شکافی که بین اعضای جنبش داخل و خارج از ایران به وجود آمده بود؛ اسراف وقت و اشتباهاتی که در سیاق مبارزه شده است جبران سازند. امروزه تنها ابزاری که جنبش توسط آن می‌تواند به ترویج افکار مبارزاتی خویش پرداخته و بسان پلی با جهان خارج و داخل ارتباط برقرار کند شبکه‌های اجتماعی می‌باشند. ولی اِشکال کار در این‌جاست که به این طریق نیز جنبش قادر نخواهد بود به غیر از ارتباط برقرار کردن با محدود کسانی که دسترسی به چنین امکاناتی را دارند با زنان ساکن در سایر نقاط ایران نیز ارتباط برقرار سازد. این درحالی‌ست که هنوز هم به برخی از روستاها و مناطق ایران برق نرفته و در برخی دیگر نیز حتی از امکاناتی چون تلویزیون و… خبری نیست. بنابراین جنبش تا زمانی که مرز و محدوده‌های که تا حدودی خویش و تا حدودی نیز رژیم ترسیم کرده است را برنچیند قادر نخواهد بودبه رهیافتی جهت گذار از مسائلی که زنان کورد، بلوچ‌، عرب، فارس، آذری و… با آن مواجه‌اند دست یابد. تنها به ارتباط برقرار نمودن با زنان شهری و یا زنانی تحصیل‌کرده ساکن در شهرهای بزرگ بسنده کردن همان نتیجه‌ای را به بار خواهد آورد که سالها پیش زنان توده‌ای به آن دست یافتند. آنها نیز صِرف با پرداختن به مسائل زنان کارگر و تقلیل‌دهی همه‌ی مسئله‌ به مشکل اقتصاد نتوانستند از افتادن به دامنگرشی الیت،‌ محدود، تک‌بُعدی، مقطعی و تنگ‌نظرانه رهایی یابند. طرز عمل و نگرشی بود که با خواسته و نیازهای زنان دیگر در جامعه فاصله‌های بسیار داشت.

نتیجه‌گیری

قطعا هیچ جنبش و یا سازمان اجتماعی‌ـ‌انقلابی که آزادی و برابری زنان را شالوده‌ی مبارزات دموکراتیک خویش قرار ندهد از همان آغاز متحمل شکستی سخت می‌گردد. نمونه‌های زیادی در فوق ذکر شد که صحت این موضوع را می‌رساندند. هکذا تاریخ به کرات اثبات نموده است که جنبش زنان ایران با اتکا بر گرایشات لیبرالی و یا ارتجاعی قادر به حل مسئله‌ی خویش نخواهند شد. نه با تفکیک قشر تحصیل‌کرده و روشنفکر از قشر کارگر و صرف به حل مسائل آنها پرداختن توانست آزادی و برابری را تحقق بخشد و نه با موکول نمودن حل مسئله‌ تا بعد از پیروزی انقلاب و انقلاب‌ها.

همچنین تقلیل دادنگستره‌ی مسئله‌ی زن تا امور اقتصادی و اشتغالی نیز قادر نشد تغییری در ذهنیت تبعیض‌آمیز حاکم بر جوامع ایران ایجاد کند. عدم نگاهی تحلیلی به پدیده‌ی مردسالاری افتادن دوباره به دام آن و تکرار اشتباهات گذشته را گریزناپذیر ساخت. کمااینکه در چارچوب قوانینی ضدزن محال است بتوان از آزادی و برابری بین انسان سخن راند. همچنین با اتکا بر آن قوانین به دنبال راه‌حلی جهت برون رفت از مسائل موجود به اندازه‌ی اشتباهی که انقلاب اکتبر بر آن بود دولت می‌تواند نقش بولدوزری را ایفا کند که راه رسیدن به دموکراسی را هموار ‌سازد، عظیم و نابخشودنی باشد. بنابراین در چارچوب ذهنیت و قوانینی که به خودی خود زن‌ستیزاند نمی‌توان توقع رعایت عدالت و برابری را داشت. از این نقطه‌ نظرمطرح نمودنتغییرات صوری و یا سطحی توسط برخی از زنان به اصطلاح اصلاح‌طلب نیز تحریف دیگری‌ست که امروزه موجب ژرفتر شدن ابعاد مسائل زنان در ایران شده است. تحریفی که مسیر مبارزاتی جنبش را با مشکل روبه‌رو ساخته، عملکرد و دستاوردهایش را زیر سوأل می‌برد. روند پیشرفت و ترقی در سطح جامعه را کُندتر ساخته، موجب تعمیق عدم اعتماد زنان ایرانی به جنبش و مبارزاتش گشته چنانکه دست یازیدن به آینده‌ای آزاد را سخت‌تر می‌نمایاند.

بنابراین رژیم به صورتی بسیار گسترده و سیستماتیک سیاستی را بر زنان ایرانی اعمال می‌کند که نتها نمی‌توان پیامدهای آن را نادیده گرفت بلکه شدت جراحات این اَعمال چنان زیادند که ما را بر آن می‌سازند تا به شکلی بسیار رادیکال‌تر، متحدتر، هماهنگ‌تر، منسجم‌تر و یک‌صدا جهت جلوگیری از روند پیشرفت آنها و همچنین تغییر ساختار ذهنی و مادی نظام به ارتقاء سطح مبارزه بپردازیم.نبایستی بیش از این اجازه‌ی داد با تکیه بر قوانین تبعیض‌آمیزی که برای هر یک از آنها توجیهی دینی دارند به استثمار زنان و جوامع بپردازند. سکوت ما می‌تواند به اندازه‌ی عملکردهای نظام جمهوری اسلامی ایران برای جامعه مُضر و مخرب ‌باشد. حقیقتا مسئله‌ی زن از مرز و محدوده‌ی خاص یک کشور و یا یک جامعه گذشته است. مسئله‌ جهانی شده و جهت حل آن نیز بایستی به دیدی وسیع‌تر و با در نظر گرفتن ابعاد گسترده‌تری به ارزیابی و بررسی آن پرداخت. وگرنه عمق مسئله‌ را تنها محدود به اقلیت‌های مذهبی و یا قومی دانستن؛‌ تفکیک به اصطلاح جامعه‌ی عقب‌مانده و پیشرفته در چارچوب قوانین دولتی و یا بین‌المللی نمودن، تقلیل دادن مسئله‌ به مواردی چون اقتصاد، سیاست و… ما را با همان سرگذشتی مواجه خواهد ساخت که گذشته‌گان ما در نتیجه‌ی مبارزات خویش به آن دچار شدند.

درک مقوله‌ی مدنظر برای هر زنی الزامی‌ست. بایستی از تجارب گذشتگان درس آموخت، به آینده‌ای آزاد خوش‌بین بود و جهت تحقق خواسته و طلب‌های خود به مبارزه‌ای مستقل و سازماندهی شده متوسل شد. شاید شکست‌های پی در پی که جنبش‌های زنان در طول تاریخ تجربه کرده‌اند و از سویی دیگر نیز وعده‌وعیده‌هاییکه توسط برخی از اشخاص به ظاهر انقلابی به زنان داده شده و هرگز عملی نشده‌اند موجبجریحه‌دار شدن روحیه مبارزاتی برخی از زنان شده باشد ولی این بدان معنا نیست که تسلیم شده، ناامید گشت و به تمامی مبارزه را کنار گذاشت. این یک واقعیت غیر قابل اغماض است که نمی‌توان با بکارگیری و استفاده از روش‌های اشتباه به مقصد صحیح و دلخواه رسید. نمی‌توان با توسل به قانون آزادی را تضمین نمود. زیرا قانون به خودی خود قید و بندهایی را پیش پای ما می‌گذارد که رعایت آنها موجب فاصله‌گرفتن از مبانی آزادی و دموکراسی می‌گردد. بنابراین شرط اساسی موفقیت به تمامی از قید و بندهای ذهنیت موجود رها شدن است. شاید هر زنی که به مبارزه‌ی بی‌امان علیه ذهنیت مردسالار حاکم رو می‌آورد متحمل پرداختن بدیل‌های زیادی نیز شود. اما رهبر آپو می‌گویند:« چیزی که زنان از دست بدهند وجود ندارد زیرا همه‌ چیزشان از دست آنها گرفت شده است ولی برای به دست آوردن چیزهای بسیاری وجود دارد».

منبا= ویکی پدیا

On August 1st, 2013, posted in: Jineolojî, KJKONLINE by